تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
افتد » ، مىرساند كه او تا روز رستاخيز بايد چشم به راه بماند و چنان كه از واژهء « شايد » برمىآيد ، در آن هنگام نه صددرصد بلكه كم‌وبيش اميد اين هست كه او را به آبگينه بيفكنند و آنگاه كه مىگويد : « او را در دل آتشى سخت يافتم و به سوى آبگينه‌اى بيرونش فرستادم » ، آشكارا مىرساند كه پيش از به زبان آوردن اين سخن ، ميانجيگرى به سود وى پذيرفته گرديده و او را به آبگينه برده‌اند . از اينها گذشته ، ما در اينجا يك سخن داريم و آن اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به هنگام درگذشت ابو طالب ، ميانجيگرى خود به سود وى را بسته به آن دانست كه وى به يگانگى خدا گواهى دهد ، زيرا پيامبر گفت : اى عمو ! بگو هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست تا به يارى اين آيه در روز رستاخيز ميانجيگرىام را به سود تو روا بشمارم « 1 » و اين دستور تنها براى اينجا نيست و در همه جا ميانجيگرى به سود كسى ، بسته به اين است كه او گواهى به يگانگى خدا دهد و اين سخن را پشتوانهء بسيار از روايات هست كه پاره‌اى از آنها را حافظ منذرى آورده است « 2 » و از آن ميان ، روايتى از زبان عبد اللّه بن عمر را بدون سند پيوسته آورده كه پيامبر گفت : مرا گفتند درخواستى بكن كه هرپيامبرى درخواست كرده و من درخواستم را گذاشته‌ام براى روز رستاخيز به منظور ميانجيگرى به سود شما ، براى آن كسان كه گواهى دهند هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست . منذرى گويد : اين روايت را احمد با سند درست بازگو كرده است . و نيز اين روايت از ابو ذر كه انجام سند آن به پيامبر پيوسته كه گفت : به من كار ميانجيگرى را سپرده‌اند و سود آن به كسانى از پيروان من كه جز خدا چيزى را نپرستند ، خواهد رسيد منذرى گويد : اين روايت را بزّار با سندى نيكو كه از گسيختگى هم نهى نيست ، آورده است . و نيز اين حديث از زبان عوف بن مالك اشجعى كه پيامبر گفت : ميانجيگرى من به
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم : 2 / 336 او و ذهبى در تلخيص المستدرك جداگانه نيز داورى خود را به درست بودن آورده‌اند ؛ تاريخ ابى الفدا : 1 / 120 ؛ المواهب اللدنية : 1 / 71 ؛ كشف الغمّه ، شعرانى : 2 / 144 ؛ كنز العمال : 7 / 128 ؛ شرح المواهب ، زرقانى : 1 / 291 . ( 2 ) . ر ك : الترغيب و الترهيب : 4 / 150 - 158 .