خود را به نابودى نسپارد كه او را جز خداوند ، ميانجى و دوست و سرپرستى نباشد و هر چه تاوانى كه دهد ، از او نگيرند . آنان كسانىاند كه با كارها و ناسپاسىهاشان خويش را به نابودى مىسپارند . ايشان را نوشابهاى است از آب جوشان و كيفرى دردناك « 1 » .
و آنجا كه مىگويد : هركس در گرو آنچه كرده است مىماند ، مگر رستگاران كه در بهشتهايند و از تبهكاران مىپرسند : چه چيز شما را به دوزخ كشانيد ، تا آنجا كه گويد :
پس خواهش ميانجيان سودى به ايشان نرساند « 2 » .
و آنجا كه گويد : ايشان را از آن روز قيامت بيم ده ، همان هنگام كه دلها لبريز از اندوه ، نزديك گلوها رسد . ستمگران را در آن روز نه دوستى باشد و نه ميانجىاى كه فرمانش برند « 3 » .
و آنجا كه مىگويد : گنهكاران را تشنه به سوى دوزخ مىرانيم . خواهشگرى ندارند ، مگر آن كس كه با خداى مهربان پيمانى بسته باشد « 4 » .
به زبان دستور دانان عرب ، استثناى به كار رفته در آيهء بالا ، منقطع است و خواست خداوند از پيمان نيز همان گواهى دادن به يگانگى او و ايستادن بر سر آن به گونهاى شايسته است . پس ميانجيگرى جز براى گروندگان به او پذيرفته نيست « 5 » .
پس اگر هم گرفتيم كه ابو طالب عليه السّلام بر كيش بتپرستى بوده - پناه به خدا از اين سخن - در اين هنگام داستان آبگينه با همهء آيات و احاديثى كه آورديم : ناسازگار است ، زيرا بر اساس آن ، پيامبر براى عمويش ميانجيگرى مىكند تا كيفر او سبك شود و در آبگينه جاى بگيرد . پس حديثى را كه با كتاب خدا و سنّت پيامبر ، ناسازگار باشد ، بايد به دور افكند ، زيرا در حديثى درست كه سند آن را سرانجام به پيامبر پيوستهاند ، آمده است كه :
پس از من حديثها براى شما افزون مىشود . پس اگر حديثى براى شما روايت كردند ، آن را با كتاب خداى تعالى بسنجيد ، چنانچه با آن سازگار بود ، بپذيريد و اگر ناهماهنگ
هامش
( 1 ) . انعام 6 / 70 .
( 2 ) . مدثر 74 / 38 - 42 ، 48 .
( 3 ) . غافر 40 / 18 .
( 4 ) . مريم 19 / 86 ، 87 .
( 5 ) . ر ك : تفسير قرطبى : 11 / 154 ؛ تفسير بيضاوى : 2 / 48 ؛ تفسير ابن كثير : 3 / 138 ؛ تفسير خازن : 3 / 243 .