اين مرد پرورش و گرايشى همچون امويان داشته ، او و عثمان هردو از پستان يك دايه اشعرى شير خوردهاند و همين برادر رضاعى او را به خليفه نزديك كرده و گرايشهاى وى به امويان او را بر مسلمانان برگزيده و امتيازاتى بخشيده تا از كالاى دنيا بهرهاى بيابد و به ثروتى رسد و آن بخشش كلان را بر وى روا شمارد هرچند كه قوانين دينى ، خليفه را در اين كار يارى ندهد ، زيرا كار غنايم بهگونهاى دلخواه در دست وى نبود بلكه خمس آن به خدا و رسول و خويشان آن حضرت تعلق داشت و البتّه اين مرد هم براى سپاسگزاران از بذل و بخششهاى خليفه به وى بود كه پس از كشته شدن برادرش خليفه از بيعت با امير مؤمنان سر باز زد و خدا مىداند كه بازگشتگاه و جايگاه ايشان كجاست .
اين بود برنامه و قانون عالى عثمان . كه هنگام سخنرانى بر منبر نيز آن را بر زبان آورده و گويد : اين مال خداست بههركه خواهم مىدهم و هركس را خواهم از آن محروم مىدارم تا خدا بر هركه مخالف باشد خشم گيرد . و بهسخن عمار گوش نمىدهد كه آن روز مىگويد : خدا را گواه مىگيرم كه من نخستين مخالف با اين روش هستم .
و از ميان دو لب اوست كه شنيده مىشود و مىگويد : هرچند كه گروهى خوش نداشته باشند ما نيازمندىهاى خود را از اين غنايم و خراجها تأمين كنيم و اعتنايى هم به سخن امير مؤمنان ندارد كه در همانجا مىگويد : در آن هنگام به جلوگيرى از زكات برمىخيزند و ميان تو و خواستهات جدايى مىاندازند . « 1 »
آرى ، اين عثمان است و اين منطقش با اينكه به روايت بخارى : شارع مقدس مىگويد : من تنها بخشكننده و خزانهدارم و خداست كه مىبخشد . « 2 » و مىگويد : من نه مىبخشم و نه كسى را محروم مىدارم . من بخشكنندهء اموال هستم براى همان مصارفى كه دستور دادم . و به عبارتى به خدا من نه چيزى به شما مىدهم و نه شما را از آن محروم
هامش
- 1 / 461 ؛ تفسير رازى : 4 / 96 ؛ تفسير خازن : 2 / 37 ؛ تفسير نسفى كه در حاشيهء تفسير خازن چاپ شده :
2 / 37 ؛ تفسير شوكانى : 2 / 133 ، 135 . به نقل از ابن ابى حاتم و عبد بن حميد و ابن منذر و ابن جريج و ابن جرير و ابو الشيخ .
( 1 ) . اين دو حديث مفصلا در جلد نهم آمده است .
( 2 ) . صحيح ، بخارى : 5 / 15 .