گذاشت كه در هريك از آن صد ، تا يك صد پيمانه پر از طلا و نقره جاى داشت و به گزارش ابن عبد ربه از داستان خشنى : در ميان ماترك او سيصد پوست گاو پر از طلا و نقره يافتند .
و به گفتهء ابن جوزى : طلحه سيصد شتر بار طلا بر جا گذاشت .
و به گزارش بلاذرى از طريق موسى بن طلحه ، عثمان در روزگار خلافتش دويست هزار دينار طلا به طلحه داد . « 1 »
و اين سخن از عثمان خواهد آمد : واى من بر پسر زن حضرمى ( مادر طلحه را مىگويد ) چنين و چنان پوستهاى گاو پر از طلا و نقره به او دادم و او خون مرا مىخواهد و مردم را عليه من و عليه جان من برمىانگيزد .
يكى ديگر عبد الرحمن بن عوف زهرى است كه به گفتهء ابن سعد هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد اسب بر جا گذاشت كه در بقيع مىچريدند و منطقهء كشاورزى او در جرف بيست شتر مخصوص براى آبكشى داشت .
و هم مىنويسد : وى آن قدر شمشهاى طلا بر جاى گذاشت كه براى شكستن و بخشكردن آن نيز از تبر استفاده مىشد چندان كه دستهاى تبرداران از بسيارى كار آبله زد و چهار زن از وى بهجا ماند كه به هركدام هشتاد هزار سكه رسيد و صالح بن ابراهيم بن عبد الرحمن گفت : زن عبد الرحمن كه در مرض موت وى را طلاق داده بود براى يك چهارم از يك هشتم ماترك كه به او مىرسيد با ما به گرفتن هشتاد و سه هزار سكه صلح كرد .
و يعقوبى مىنويسد : سهم الارث اين زن را عثمان به او رساند و براى يك چهارم از يك هشتم ماترك كه به او مىرسيد با دادن صد هزار دينار طلا و گفتهاند هشتاد هزار دينار طلا مصالحه شد .
و مسعودى مىنويسد : عبد الرحمن خانهء خود را ساخت و آن را پنهاور گردانيد و در
هامش
( 1 ) . ر ك : الطبقات ، ابن سعد : 3 / 158 چاپ ليدن ؛ الانساب ، بلاذرى : 5 / 7 ؛ مروج الذهب : 1 / 434 ؛ العقد الفريد : 2 / 279 ؛ الرياض النضرة : 2 / 258 ؛ دول الاسلام ، ذهبى : 1 / 18 ؛ الخلاصة ، خزرجى 152 .