مسلمانان نيز همسنگ نمىگرديد ، ولى دامادى خليفه و پيوند به خاندان اموى ، آرى شايد ! همين دو انگيزه بوده كه آن كارهاى بيرون از مرز قانون و شرع را در زمينهء امور مالى روا گردانيده است .
37 - بخشش خليفه به ابو سفيان
به گفتهء ابن ابى الحديد در همان روز كه خليفه دستور داد صد هزار درهم از بيت المال را به مروان بدهد دويست هزار درهم نيز از بيتالمال به ابو سفيان بخشيد . « 1 »
امينى گويد : براى ابو سفيان كه شايستهء محروم داشتن از همهء نيكويىها است هيچ موجبى نمىبينم كه اين بخشش كلان از بيتالمال مسلمانان را روا بشمارد ، زيرا او همچنانكه در الاستيعاب به خامهء ابو عمر به نقل از گروهى آمده از همان آغاز مسلمانى پناهگاهى بود براى منافقان و در جاهليت نيز او را نسبت به زندقه مىدادند . روز يرموك ( سپاه روم كه حمله مىآوردند ) مىگفت : بياييد اى شاهزادگان رومى و چون زبير گزارش اين سخن را از پسر خويش شنيد گفت : خدا او را بكشد كه جز نفاق راهى نمىرود ، آيا ما براى او از شاهزادگان رومى بهتر نيستيم ! على نيز به او گفت : تو هميشه دشمن اسلام و اهل اسلام بودهاى و از طريق ابن مبارك از زبان حسن نقل شده است كه چون خلافت به عثمان رسيد ابو سفيان بر وى درآمد و گفت : پس از تيم و عدى ( قبيلهء ابو بكر و عمر ) كار به تو رسيد ، پس آن را مانند گوى بگردان و ميخهاى آن را از امويان قرار ده كه اين بساط جز سلطنت چيزى نيست و نمىدانم بهشت و دوزخ چيست . پس عثمان بر سرش داد زد :
برخيز از نزد من ، خدا با تو چنان كند كه كرده است . « 2 »
و نيز مىخوانيم : اى پسران عبد مناف ! مانند گوى به سرعت ، آن را بگيريد كه آنجا نه بهشتى است نه دوزخى . « 3 »
و به گزارش مسعودى گفت : امويان ! مانند گوى به سرعت آن را بگيريد كه سوگند به
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 1 / 67 .
( 2 ) . الاستيعاب : 2 / 690 .
( 3 ) . تاريخ ، طبرى : 11 / 357 .