تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
لا قوة الّا باللّه . « 1 » عاص - پدر سعيد - از آن همسايگان رسول صلّى اللّه عليه و آله بود كه او را آزار مىكردند و امير مؤمنان او را در جنگ بدر با ديگر بت‌پرستان بكشت . « 2 » امّا جانشين و دنبالهء او سعيد همان است كه به روايت ابن سعد « 3 » جوانكى بيدادگر و نازپرورده بود و پس از آنكه وليد از حكومت كوفه بر كنار شد او بىهيچ سابقه‌اى از طرف عثمان به جاى وى منصوب شد و هنوز از راه نرسيده از همان نخستين روزش حريصانه آغاز به كارهايى كرد كه احساسات را عليه خود برانگيخت و دل‌ها را به نگرانى انداخت . ايشان را به گردنكشى و دشمنى نسبت داد و گفت : راستى كه دهكده‌ها و كشتزارهاى عراق ، باغستانى است براى كودكان قريش . آنگاه همين جوان است كه به هاشم بن عتبهء مرقال ، بزرگ يار پيامبر ايراد مىگيرد كه در جنگ صفين پرچمدارى على با او بود و يكى از دو چشمش را در روز جنگ يرموك از دست داد و سپس در سپاه على شهيد شد و درگذشت . ابن سعد مىنويسد : يك بار سعيد در كوفه گفت : كدام يك از شما ماه نو را ديده‌ايد ( و اين را براى آن پرسيد كه ببيند ماه رمضان تمام شده يا نه ) مردم گفتند : ما نديده‌ايم هاشم بن عتبة بن ابى وقاص گفت : من آن را ديده‌ام . سعيد به او گفت : تو با اينكه يك چشم داشتى از ميان همهء مردم آن را ديدى . هاشم گفت : مرا به چشمم نكوهش مىكنى كه آن را در راه خدا از دست داده‌ام ؟ چرا كه چشم او در روز يرموك آسيب ديده بود . صبح كه شد هاشم در خانه‌اش افطار كرد و مردم نزد او چاشت خوردند و چون خبر به سعيد رسيد كس به سراغ او فرستاد و كتكش زد و خانه‌اش را بسوخت . چه گستاخ است ابن عاص بر اين بزرگمرد از بزرگ ياران پيامبر ، او را كتك مىزند و
هامش
( 1 ) . الانساب ، بلاذرى : 5 / 28 . ( 2 ) . الطبقات ، ابن سعد : 1 / 185 چاپ مصر ؛ اسد الغابة : 2 / 310 . ( 3 ) . الطبقات : 5 / 21 چاپ ليدن كه همهء آنچه را دربارهء سعيد بن عاص بيايد از آنجا نقل مىكنيم و ابن عساكر نيز در تاريخ خود : 6 / 135 آن را ياد كرده است .