درجه بوده است ؟
و اگر تعجب كنى جا دارد كه او مخالفت با فتواى مخصوص عثمان را موجب عيبجويى بر وى مىشمارد و به خاطر پرهيز از عيبجويى ، دستور دينى ثابت را دگرگون مىسازد ولى مخالفت با پيغمبر و آنچه را او آورده ناپسند نمىشمارد كه به جهت آن بدعتهاى باطل را رها كند .
و اين هم از عجايب است كه معاويه را از مخالفت با فتواى عثمان منع كنند ولى كسى را كه با دستور پيامبر به مخالفت برخاسته از مخالفت باز ندارند . آيا اينان از بهترين گروهىاند كه آمدهاند براى مردم كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و به خدا ايمان دارند ؟ و از همهء اينها شگفتتر آنكه ، اين بازىكنندگان با دين خدا را ، عادل به شمار مىآورند ، با آنكه سرگذشت ايشان اين است و خضوعشان در برابر دستورهاى دين نيز اين اندازه است .
2 - بخارى از طريق ابو سعيد خدرى آورده است كه وى گفت : در روزگار فرماندارى مروان بر مدينه در عيد فطر يا قربان با وى بيرون شدم . چون به محل نماز خواندن رسيديم ديدم كثير بن صلت منبرى برپا كرده و مروان مىخواهد پيش از نماز خواندن بر فراز آن رود . من پيراهن او را گرفته كشيديم ، او نيز مرا بكشيد و بالا رفت و پيش از نماز ، خطبه خواند . من گفتم : به خدا كه سنت را تغيير داديد . گفت : ابو سعيد ! آنچه تو مىشناسى از ميان رفته . گفتم : به خدا كه آنچه مىشناسم بهتر از آنچه نمىشناسم . گفت :
چون مردم پس از نماز براى ما نمىنشستند خطبه را براى پيش از نماز گذاشتم . در عبارت شافعى مىخوانيم كه مروان گفت : ابو سعيد ! آنچه تو مىشناسى متروك شد .
مىبينى كه مروان چگونه سنت را دگرگون مىسازد و چگونه با دهان پر سخنى مىگويد كه هيچ مسلمانى را نرسد بگويد ؟ كه گويا اين تغيير و تبديلها به دست او سپرده شده بود و گويا رهاكردن سنت در آغاز كه انگيزهاش گستاخى به خدا و رسول بود مىتواند مجوزى براى آن باشد كه هميشه سنت متروك بماند . چرا سنتى را كه ابو سعيد مىشناخت از ميان رفت و چرا متروك ماند ؟
الغدير ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٨١