ليسيدن سگ بينى خود را طول مىكشد . اوست پدر چهار قوچ « 1 » و مردم از دست او و فرزندانش روزى سرخ خواهند ديد . ( نهج البلاغة ) .
ابن ابى الحديد مىنويسد : اين خبر از طرق بسيار روايت شده و جملاتى در آن روايت شده كه صاحب نهج البلاغه ياد نكرده و آن اين سخن على عليه السّلام است دربارهء مروان :
پس از آنكه موهاى دو بناگوشش سپيد مىشود ، بيرون ضلالتى برمىدارد و او را سلطنتى خواهد بود . . . . « 2 »
اين زيادتى را ابن ابى الحديد از ابن سعد گرفته كه او در طبقات خود گويد : روزى على به او نگريست و گفت : پس از آنكه موهاى دو بناگوشش سپيد مىشود البتّه بيرق ضلالتى را بلند خواهد كرد و او را سلطنتى خواهد بود كه به اندازهاى ليسيدن سگ ، دماغ خود را طول مىكشد . « 3 » و اين حديث چنانچه مىبينى غير از آن است كه در نهج البلاغه وجود دارد و چنان كه ابن ابى الحديد پنداشته زيادتىاى براى آن نيست و آن زيادتى در روايتى هم كه دختر زادهء ابن جوزى آورده نيست و خدا داناست . « 4 »
بلاذرى مىنويسد : مروان را خيط باطل لقب داده بودند ، چرا كه دراز بود و باريك همچون تار عنكبوت كه در سختى گرماى هوا ديده مىشود . و شاعر كه گويا برادرش عبد الرحمن بن حكم باشد گفته :
- به جان تو سوگند من نمىدانم و از زن آن كس كه پسگردنى خورد « 5 » مىپرسم او چه مىكند ،
- زشتروى گرداند خدا گروهى را كه خيط باطل را بر مردم فرمانروا گردانيدند تا به هر
هامش
( 1 ) . مقصود از ايشان بنا بر تفسير مردم فرزندان عبد الملك است - وليد ، سليمان ، يزيد ، هشام - و به گفتهء ابن ابى الحديد همان اولاد مرواناند : عبد الملك ، بشر ، محمّد ، عبد العزيز .
( 2 ) . شرح ، ابن ابى الحديد : 2 / 53 .
( 3 ) . طبقات ، ابن سعد : 5 / 30 .
( 4 ) . تذكره ، ابن جوزى 45 .
( 5 ) . با اين كلمه : « پسگردنى خورد » اشاره به واقعهء روزى مىكند كه عثمان در خانهء خود محاصره و كشته شد ، زيرا چنان كه داستان آن در جلد 9 بيايد مروان در آن روز پسگردنى خورد .