تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
آنچه كرده‌اند و در گرداب افتاده‌اند ، پس از همهء اينها داورى دربارهء سخن قرطبى را مىگذاريم به عهدهء وجدان شما خوانندگان گرامى ! ابن حجر مىنويسد : به گفتهء دميرى در حيوة الحيوان ابن ظفر گفته است : حكم و ابو جهل به داء العضال ( بيمارى سخت و درمان‌ناپذير ) دچار بودند . « 1 » و اينكه پيامبر حكم و پسرش را لعنت كرد زيانى براى ايشان ندارد ، زيرا او اين كار خود را با گفتارش كه در حديث ديگر بيان نموده جبران كرده ، زيرا آنجا مىگويد : او بشرى است مانند همهء آدميان ، بر سر خشم مىآيد و او از خدا خواسته است كه هركه را دشنام گفت يا لعنت كرد يا بر او نفرين فرستاد اينها را براى او موجب رحمت و پاكى و كفّاره و تزكيهء او قرار دهد و آنچه دميرى از ابن ظفر دربارهء ابو جهل نقل كرده تأويل بردار نيست به خلاف سخنش دربارهء حكم ، زيرا او از اصحاب پيامبر بوده و قبيح بسيار هم قبيح است كه يكى از صحابه به اين بيمارى دچار شود پس اگر اين خبر صحيح باشد بايد آن را حمل بر اين كرد كه وى پيش از اسلام دچار آن بوده است . من نمىدانم آيا ابن حجر مىفهمد چه كلماتى از خامه‌اش تراوش مىكند يا نه ؟ و آيا اين سخنان را از سر شوخى مىگويد يا جدى است ؟ امّا اينكه عذر آورده و گفته است : لعنت‌كردن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زيانى به حكم و پسرش نمىرساند . . . تا پايان ، اين را از گزارشى گرفته است كه بخارى و مسلم هريك در صحيح خود « 2 » آن را از طريق ابو هريره آورده‌اند جز اينكه او كلماتى از آن را تحريف نموده و چيزى به آن افزوده و اين هم اصل آن : خدايا ! محمّد بشرى است مانند افراد بشر ، خشم مىگيرد و من نزد تو پيمانى گرفتم كه با آن مخالفت ننمايى ، پس هرمؤمنى را كه آزردم يا دشنام دادم يا نفرين كردم يا او را تازيانه زدم اينها را براى او كفارهء گناهانش و موجبى براى نزديكى وى به درگاهت گردان . چنين سخنانى موجب كاستن از مقام پيامبرى است به خاطر يك اموى فرومايه ؛ و پنداشتن اينكه دارندهء آن مقام همچون انسانى معمولى است كه آنچه ديگران را
هامش
( 1 ) . الصواعق 108 . ( 2 ) . صحيح بخارى : 4 / 71 كتاب الدعوات ؛ صحيح مسلم : 2 / 391 كتاب البر و الصلة .