وسيلهء سرافرازى او به دامادى رسول و واسطهء رسيدن او به امتياز اين پيوند بوده و خيلى طبيعى است كه مسلمانان از سخن پيامبر ، آنچه را لازمهء آن بوده ( خطاى عثمان ) دريابند و اين علت مانع از نزول وى در قبر كه بر اثر مقارفهء مورد اختلاف در معنى آن پيشآمد ، يا گناهى بود كه چندان در رسول صلّى اللّه عليه و آله تأثير كرد كه از پايگاه عثمان تا بدان حد كاست كه باز نموديم ، زيرا اگر گناه كوچكى را مخفيانه انجام داده بود پيامبر بر روى آن پرده مىكشيد ولى چندان بزرگ بود كه پيامبر جايى براى پرده كشيدن بر روى آن نديد و هيچ ارج و احترامى براى انجام دهندهء آن مراعات نكرد . و آنگاه اگر كار او گناهى به اينگونه بوده است در بهجا آرندهء گناهان خيرى نبايد سراغ كرد .
و اگر مقصود پيامبر از مقارفه ، آميزش مشروع با زنان بوده كه باز هم انجام آن در آن هنگام براى عثمان منافى با مردانگى و مستلزم سختدلى و درشتخويى است ، كدام انسان است كه دلش راه بدهد در سهمناكترين شب زندگىاش - كه شب پايان يافتن افتخار و بريدن رشتهء سرفرازى و گسيختن پيوند سربلندىاش باشد - به كام گرفتن از زنان پردازد ؟
چگونه خليفه اين همه را آسان گرفته ؟ احترام پيامبر را نگه نداشته و آن مصيبت بزرگ را ناچيز انگاشته و به لذت مجامعه با زن « 1 » پرداخته است . توقع ما از خلفا آن است كه از نخستين روزشان شعورى بيش از اين داشته باشند و رأفتى افزونتر از آنچه پشتوانهء كار وى بوده و رقّتى زيادتر از آنچه فعل وى بيانگر حدّ و مرز آن است و آزرمى بيش از آنچه وى از خود نشان داد .
خيلى دشوار مىتوان پذيرفت كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه آن آبروريزى را براى عثمان فراهم آورد و آنگونه خوارش ساخت تنها به خاطر آن بود كه وى كار مباح انجام داده بود آن هم با آن همه مهربانى ستوده و آشكار او دربارهء افراد مردم و پافشارى او در پرده كشيدن بر گناهان ايشان . چه رسد دربارهء مردى كه خود پيامبر مىداند بر مسند جانشينى او تكيه خواهد زد .
اين بود آنچه به نظر ما مىرسد و امّا تو ، گمان نيكو بدار و حقيقت قضايا را مپرس !
هامش
( 1 ) . تعبير از عمدة القارى : 4 / 85 است .