چون مصيبتى كه روى داد چندان تاثيرى در او نكرد اين بود كه با كنايهاى بدون تصريح از حق خود محروم گرديد و خدا داناتر است . « 1 »
امينى گويد : كلمات علما پيرامون اين حديث ناهماهنگ است جز اينكه فليح ( م 163 ) كلمهء مقارفه را به گناه معنى كرده و بخارى نيز به اينگونه سخن او را تاييد كرده كه گفته : كلمهء ليقترفوا يعنى : ليكتسبوا . و سريج ( م 217 ) نيز آن را به معنى گناه دانسته و اينان قديمىترين كسانىاند كه پيرامون آن سخن گفتهاند و خطابى « 2 » گويد : اينكه پيامبر پرسيد : آيا ميان شما كسى هست كه ديشب مقارفه نكرده باشد ؟ مقصودش آن است كه كدام يك از شما ديشب گناه نكردهايد ؟ « 3 » پس از اينها به ابن بطال « 4 » مىرسيم كه معناى عام مقارفه را به مقارفه و آميزش با زنان اختصاص داده و عينى نيز به جمع ميان اين دو تفسير و هماهنگكردن آن دو برخاسته « 5 » و به هرتقدير شك نبايد داشت كه اين كار عثمان ، عملى بوده است كه به خاطر انجام آن از فرود آمدن در قبر همسرش - دختر پيامبر - محروم گرديده است با آنكه سزاوارترين مردم بود به فرود آمدن در قبر ، و همهء مسلمانان نيز اين را مىدانستند ، ولى رسول خدا كه همه را به پوشيدن عيوب مؤمنان و چشمپوشى از آن مىخواند و در كتاب مقدس خود مردم را از اشاعهء اخبار زشت كارها بازمىداشت و از تجسّسكردن براى فهم آنچه در خلوت ديگران مىگذرد نهى مىكرد و مبعوث شده بود تا دينداران را به ارجمندى برساند . آرى ، چنين شخصيتى كه البتّه از روى هوس سخن نمىگويد و ( هرچه بر زبانش آيد ) تنها وحيى است كه به او الهام مىشود همو بود كه خواست يك مورد را استثنا نمايد و كارى سهمناك را آشكار سازد كه به جهت انجام آن ، عثمان از يك افتخار محروم گردد . و چه افتخارى ؟ فرود آمدن در قبر همسرى كه
هامش
( 1 ) . الروض الانف ، سهيلى : 2 / 107 ؛ و نيز ر ك : النهاية ، ابن اثير : 3 / 276 ؛ لسان العرب : 11 / 189 ؛ الاصابة :
4 / 489 ؛ تاج العروس : 6 / 220 .
( 2 ) . ابو سليمان حمد بن محمّد بستى صاحب تأليفات ارزنده ( م 388 ) .
( 3 ) . اين تفسير خطابى را عينى در عمدة القارى : 4 / 85 آورده است .
( 4 ) . سخن ابن بطال را سهيلى در الروض الانف : 2 / 107 آورده و با عبارت خود او قبلا آورده شد .
( 5 ) . عمدة القارى : 4 / 85 .