استدلال پردازند و آن هم با دليلهايى كه - در برابر حق - هيچگونه بىنيازى نمىدهد .
بيهقى مىنويسد : على و ابن عبّاس بر آن رفتهاند كه هركس در حال احرام باشد خوردن آن مطلقا بر وى حرام است « 1 » و در اين زمينه عمر و عثمان و طلحه و زبير و جز آنان با ايشان مخالفت نمودهاند و حديث ابو قتاده و جابر نيز با ايشان است و خدا بهتر مىداند .
حديث ابو قتاده به اينگونه است كه گويد : در سال حديبيه من با پيامبر رفتم و يارانم احرام بستند و من نبستم . پس پيامبر برفت و من با يارانم بودم و ايشان برخى با برخى ديگر مىخنديدند و من نگاه مىكردم و گورخرى ديدم و بر آن تاختم و نيزهاى به آن زدم و بر جايش بداشتم و از ايشان كمك خواستم و از يارى من سر باز زدند و از آن خورديم و من به پيامبر پيوستم و گفتم : اى پيغمبر ! من به گورخرى برخوردم كه مقدارى از آن نزدم مانده به آن گروه كه در حال احرام بودند گفت : بخوريد . « 2 »
اين حديث نمىتواند مقصود مدعيان را برساند ، زيرا داستان به آنگونهاى كه از صريح الفاظش برمىآيد - در سال ششم هجرت - سال حديبيه روى داده و آنگاه بسيارى از احكام حجّ ، از آن جمله تعيين جاهاى احرام بستن حجاج در سال دهم هجرت ، حجة الوداع تشريع شده و از همين روى نيز ابو قتاده در آن هنگام احرام نبسته و در اين كار با پيامبر و ياران وى همراهى ننمود . ابن حجر مىنويسد : گفتهاند اين داستان پيش از آن روى داده كه پيامبر جاىهاى احرام بستن حجاج را تعيين كند . « 3 » و سندى در شرح سنن نسايى آنجا كه حديث ابو قتاده ذكر مىشود گويد : از عبارت « سال حديبيه » كه در حديث آمده آشكارا برمىآيد كه احرام نبستن او و گذشتن وى بدون احرام از جايى كه بايد با احرام بود ، پيش از وضع مقرّراتى بوده است كه جاهاى احرام بستن حجاج را معيّن مىكند ، زيرا به گونهاى كه از احمد روايت شده وضع اين مقررات در حجّة الوداع بوده
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 5 / 194 .
( 2 ) . صحيح بخارى : 3 / 163 ؛ صحيح مسلم : 1 / 450 ؛ سنن نسايى : 5 / 185 ؛ سنن ابن ماجه : 2 / 363 ؛ سنن بيهقى : 5 / 188 .
( 3 ) . فتح البارى : 4 / 19 .