غافقى مصرى است و دربارهء يحيى بن سليمان ، ذهبى در الميزان و الكاشف مىنويسد : به گفتهء نسايى او مورد اطمينان نيست . و به گفتهء ابن حبان : وى چه بسا احاديث غريب روايت مىكند و دربارهء غافقى نيز نسايى گويد : او قوى نيست . و ابو حاتم گفته : به سخن وى استدلال نشايد . و احمد گفته وى حافظهاى بد داشته و بسيار خطا مىكرده و مالك در مورد دو حديث ، سخن وى را دروغ شمرده ، بنابراين نبايستى به تأويل اين حديث پرداخت چرا كه سندش چنان است و با حديث صحيح نيز مخالف است و اينكه بيهقى گويد : شكار زنده را رد كرده و گوشت شكار را پذيرفته مردود است زيرا در حديث صحيح مىخوانيم كه پيامبر آن را رد كرده است .
4 - عبد اللّه بن حرث از ابن عبّاس و او از على نقل كرده كه پيامبر در حال احرام بود كه گوشت شكار برايش آوردند و آن را نخورد . « 1 »
5 - هشام بن عروه از پدرش روايت كرده است كه عايشه امّ المؤمنين به وى گفت :
خواهرزادهء من ! اين ده شبى كه هست اگر در دلت گذشت كه چيزى بخورى آن را رها كن - و اين را دربارهء خوردن گوشت شكار گفت - . « 2 »
6 - نافع آورده است كه آهويى كه در مكّه سر بريده بودند به ابن عمر هديه كردند و آن را نپذيرفت . و ابن عمر خوش نمىداشت كه كسى كه در حال احرام است به هيچ روى از گوشت شكار بخورد .
ابن محزلى اين روايت را از طريقى كه همهء رجال راوى آن مورد اطميناناند آورده است . « 3 »
و اگر خليفه سنت پيامبرش را مىدانست شايد با آن مخالفت نمىكرد و اگر چيزى داشت كه بتواند در برابر آن سنت قطعى علم كند و به استدلال پردازد البتّه كوتاه نمىآمد و اين كار را براى پيروانش نمىگذاشت كه پس از گذشت روزگارى دراز به سود او به
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 105 ؛ سنن ، ابن ماجه : 2 / 263 .
( 2 ) . موطأ مالك : 1 / 257 ؛ سنن بيهقى : 5 / 194 ؛ تيسير الوصول : 1 / 273 .
( 3 ) . المحلى ، ابن حزم : 7 / 250 .