آنكه از ابو حنيفه پشتيبانى مىنمود گفت : در اينباره از گزارشى كه به جا مانده پيروى مىكنيم . گفتيم : آيا اين گزارش را با قرآن كريم ناسازگار مىبينى ؟ گفت : نه ، گفتيم : پس بر اين اساس قرآن جز به آنگونه است كه تو مىنمايى و به پندار خود پرده از نهفتههاى آن برمىدارى . پس چرا با اين شيوه ميان دستورهاى خداى گرامى و بزرگ جدايى مىنهى ؟
يكى از كسانى كه آنجا بود گفت : اين را رها كن كه همهء آنچه گذشت دهان وى را مىبندد .
گفت : و عبارت ديگر آنجاست كه خداى بزرگ و گرامى مىگويد : هركس به ستم كشته شد به سرپرست او توانايى داديم ، پس در كشتار از مرز خود بيرون نشود . « 1 » و اين نشان مىدهد هركسى به ستم كشته شد سرپرست او مىتواند كشندهاش را بكشد و به او گفته شد : باز همان سخن بر روى تو برمىگردد كه چون پسر به دست پدرش و برده به دست خداوندش و زنهار يافته به دست مسلمان ، كشته شود چه بايد كرد ؟
گفت : من در برابر همهء اينها گريزگاهى دارم . گفتم : گريزگاهت را نشان بده . گفت :
راستى اينكه خداى عزّ و جلّ چون كار قصاص را به دست سرپرست سپرده ، پس پدر سرپرست است و او را نمىرسد كه خويشتن را بكشد . گفتيم : آيا اگر گرفتيم كه مقتول ، خود پسرى بزرگسال داشته باشد آيا پدر را از سرپرستى او بر كنار مىبينى و مىگذارى كه نوهاش ، او را بكشد . گفت : چنين كارى نمىكنم . گفتم : آيا با دست زدن به كشتن وى ، از سرپرستى بركنارش نمىكنى ؟ گفت : نه . گفتم : چه مىگويى دربارهء عموزادهء مردى كه او را كشته و بازماندهء او است و اگر وى را نمىكشت ميراثش به او مىرسيد و عموزادهء ديگرى هم دارد كه پيوندش با او دور تر است . آيا مىگذارى كه دور تر نزديكتر را بكشد ؟ گفت : آرى . گفتم : چگونه ؟ با آنكه كشنده بازماندهء نزديك كشته است ؟ گفت :
كشنده با كشتن وى از بازماندگى بر كنار شده . گفتيم : كشنده با كشتن از بازماندگى بر كنار مىشود ؟ گفت : آرى . گفتيم : پس چرا پدر را با كشتن پسر از بازماندگى بر كنار نمىكنى ؟ با آنكه وى را از ميراث بىبهره مىگردانى ؟ گفت : دربارهء پدر پيرو گزارشى هستم كه بر جاى مانده . گفتيم : گزارشى كه بر جاى مانده ترا به دستورى ناساز با آنچه گفتى راه
هامش
( 1 ) . اسراء 17 / 33 .