12 - دستور خليفه دربارهء ديه و قصاص
بيهقى از زبان زهرى آورده است كه ابن شاس جذامى مردى از بوميان شام را كشت .
ماجرا را به عثمان بازنمودند و او فرمود : وى را بكشند . پس زبير و كسانى از ياران رسول خدا در اينباره با وى به سخن پرداختند و از كشتن وى بازش داشتند . زهرى گفت : پس براى وى هزار دينار خونبها نهاد . « 1 » و اين را شافعى نيز آورده است . « 2 »
و بيهقى از زبان زهرى و او از زبان سالم و او از زبان ابن عمر آورده است : مردى مسلمان ، كسى از نامسلمانان را كه در پناه كشور اسلام مىزيست ، آگاهانه بكشت و داورى به نزد عثمان بردند . وى را نكشت و وى را واداشت كه خونبهايى همانند خونبهاى يك مسلمان بپردازد .
و ابو عاصم ضحاك مىنويسد : از كسانى كه كشتن مسلمانان را در برابر نامسلمانان روا مىشمردهاند عمر بن عبد العزيز است و ابراهيم و ابان بن عثمان بن عفان و عبد اللّه - اين برداشت ايشان را حكم بازگو كرده است - و يكى از آنان كه خونبهاى ذمى را به اندازهء خونبهاى مسلمان مىدانست عثمان بن عفان است . « 3 »
گاهى از اين به شگفت مىآيم كه چگونه خليفه مىخواسته است مسلمان را در برابر نامسلمان بكشد و گاهى از اينكه چه سان خونبهاى نامسلمان را هماندازه با خونبهاى مسلمان نهاده است ، كه نه اين كارش بر پشتوانهاى استوار است و نه آن يكى براساس آييننامهاى هست . اين چه خليفهاى است كه زبير با آن روش شناخته شده و آن نهفتههاى آشكار شدهاش بيايد و او را از دستورى كه دربارهء خونها داده ، روگردان سازد و از آن برداشتش بازدارد ؟ و تازه باز برداشتى بياورد كه در دور بودن آن از سنّت پيامبر ، همسنگ دستور نخستين باشد ؟ و آنگاه زبير و مردمانى كه خليفه را از دستور نخستينش روگردان ساخته بودند خاموشى بگزينند و خوش نداشته باشند كه براى بار دوم با خليفه ناسازگارى نمايند و به ريخته نشدن خون مسلمان بسنده نمايند . با آنكه اين همه
هامش
( 1 ) . السنن الكبرى : 8 / 33 .
( 2 ) . كتاب الام : 7 / 293 .
( 3 ) . الديات 76 .