تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
در نامه‌هايى كه سرگذشت‌ها و گزارش‌ها را بازگو مىكند هيچ‌گونه نشانه‌اى از آن لاف كه محب بهانه‌جوى آورده ، نيست ، و گرنه سعد بن ابى وقاص در روزى كه به سوى عبيد اللّه برخاست و مويش را گرفت و كشيد و در خانهء خويش زندانىاش كرد سزاوارتر بود كه بترسد با آنكه در آن روز نه هيچ‌يك از تيميان ديده شد كه سر راه بر سعد بندد و نه هيچ‌كدام از عدويان بر او پرخاش نمودند و نه هيچ‌يك از امويان - بر سر آن كار - دشمنى نمود . ولى محب مىخواهد كه آن استخوان پوسيده‌ها را به جنبش و تكان آورد ! وانگهى اگر راستى كسانى را كه او ياد كرده ، در پامال‌كردن اين دستور كيفرى خدا ، چندان پافشارى داشته‌اند كه خليفه ناچار شده براى پرهيز از تند و تيزى خشم ايشان درخواستشان را بپذيرد ، اين گناهى است كه با دادگرى ياران پيامبر نمىسازد با آنكه تودهء سنّيان ، در دادگرى ايشان همداستان‌اند . و باز اگر خليفه - در انجام آنچه مىخواست به جاى آورد - از پرخاش و نكوهش سرزنشگران مىهراسيد ، پس چرا از پرخاش‌هاى ياران پيامبر در سرانجام روزگارش - كه انگيزه‌اى جز پيشامدهاى وابسته به خودش نداشت - پروا نكرد ، تا آنجا كه كار به نابودى خودش كشيد ؟ آيا در آغاز ترسو بود و سپس دلير گرديد ؟ از محب طبرى بپرس !

8 - نظر خليفه دربارهء جنابت

مسلم در صحيح از زبان عطا و ابن يسار آورده است كه زيد بن خالد جهنى مرا گزارش كرد كه من از عثمان بن عفان پرسيدم كه مردى با زنش بياميزيد و نطفه از وى بيرون نيايد چه كند ؟ عثمان گفت : به همان‌گونه كه براى نماز ، وضو مىگيرد اينجا نيز وضو بگيرد و نرهء خود را بشويد و عثمان گفت : اين دستور را از پيامبر خدا شنيدم . « 1 » بخارى نيز در صحيح خود گزارش بالا را با افزونىهايى آورده و با اين پرداخت : از عثمان بن عفان پرسيدند : چون مردى با زن بياميزد و نطفه از وى بيرون نيايد چه كند ؟ او گفت : غسل بر گردن او نيست . و سپس گفت : اين دستور را از پيامبر خدا شنيدم . راوى
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 1 / 142 .