تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
امينى گويد : همدست شمردن هرمزان با ابو لؤلؤ در كشتن خليفه - و آن هم بىهيچ چون و چرا - تنها براساس سخنى بوده است كه عبد الرحمن بن ابو بكر گفت : « من ديدم آن دو با هم در گوشى سخن مىگفتند و نزد ابو لؤلؤ دشنه‌اى دو سر بود » . و آنگاه گناهكار شمردن كسى براساس اين داورى ، دشوارتر است از گرفتن خورشيد در مشت ، زيرا اين گمان نيز مىرفته كه آن دو پيرامون كار ديگرى كه ميان خودشان داشته‌اند گفتگو مىكرده‌اند يا ابو لؤلؤ دربارهء همان كارى كه مىخواسته انجام دهد انديشهء او را پرسيده و هرمزان وى را - از انجام آن - بازداشته و باز او به سخن وى گوش نداده و فردا عمر را كشته و مانند اين گمان‌ها . پس چگونه مىتوان هرمزان را سزاوار كيفرى دانست با آنكه هرگونه دودلى در گناهكار بودن كسى بايستى ما را از كيفر دادن او بازدارد . « 1 » گرفتيم كه عبد الرحمن آن همدستى را ديده و با لاف‌زنى گفته است كه در برابر چشم من چنان پيشامدى روى داد . با اين همه آيا در كيش خداوندى مىتوان مسلمانى را تنها به گواهى يك مرد كشت ؟ آن هم در جايى كه گواهان آيين پسندانه‌اى - همساز با آن لاف - نباشد ؟ البتّه نه . و از همين روى بود كه چون داستان از آغاز تا انجام ، به گوش خود عمر رسيد و دانست كه ابو لؤلؤ با هرمزان گفتگوهايى نهانى داشته ، گفت : من نمىدانم اين چيست ، بنگريد هرگاه من مردم از عبيد اللّه بخواهيد كه گواهى به زيان هرمزان بيارد تا دانسته شود كه او مرا كشته اگر گواه آورد ، كه خون او - در برابر خون من - ريختنى بوده و اگر گواهى نتوانست بياورد در برابر هرمزان خون عبيد اللّه را بريزيد . و تازه گرفتيم كه عبيد اللّه گواهى بر همدستى هرمزان داشته ، ولى آيا مىتوانست سر خود به كيفر دادن وى برخيزد ؟ يا بايد كار او را به همهء بازماندگان در ميان بگذارد ، زيرا گمان آن بود كه كسى از ديگران ، گناه وى را ببخشد و بگذريم از اينكه مىگويند كيفر دادن گنهكاران ، با فرمانروا يا نمايندهء او است و علماى امت نيز برداشتشان همساز با اين
هامش
( 1 ) . سنن ابن ماجه : 2 / 112 ؛ سنن بيهقى : 8 / 238 ؛ سنن ترمذى : 2 / 171 ؛ احكام القرآن ، جصّاص : 3 / 330 ؛ تيسير الوصول : 2 / 20 .