و ابن حجر مىنويسد : چنانچه برمىآيد كه آن هنگام مردمان در همهء شهرها كار عثمان را در پيش گرفتند زيرا وى خليفهاى بود كه فرمانش به كار بسته مىشد ، با اين همه ، فاكهانى چنان آورده كه نخستين كسى كه نخستين بانگ مسلمانى را پديد آورد در مكّه حجّاج بود و در بصره زياد و به من چنان رسيده كه مردمانى كه در باختر نزديك هستند تاكنون نيز جز يك بار براى ايشان بانگ مسلمانى داده نمىشود . « 1 » و ابن ابى شيبه آورده است كه ابن عمر گفت : نخستين بانگ مسلمانى كه در روز آدينه دهند نوآورى است ، كه هم گمان مىرود اين سخن را از آن روى گفته كه اين كار را درست نمىشمرده و هم گمان مىرود كه مىخواهد بگويد : اين برنامه در روزگار پيامبر پياده نمىشد و هرچه در روزگار او نبوده نوآورى ناميده مىشود .
شوكانى نيز آنچه را در فتح البارى بوده بازگو كرده « 2 » و هم عينى در عمدة القارى گزارش ابن عمر را به اينگونه ياد كرده كه : « نخستين اذان مسلمانى كه در روز آدينه دهند نوآورى است » و هم آورده است كه زهرى گفت : « نخستين كسى كه نخستين بانگ مسلمانى را پديد آورد عثمان بود كه دستور داد براى مردم بازارها بانگ دردهند » و هم مىنويسد :
در پارهاى گزارشها آمده است كه عثمان سومين بانگ مسلمانى را كه در زوراء براى گرد آوردن مردم سر مىدادند پديد آورد تا آنجا كه گويد : و گفته شده : نخستين كسى كه نخستين بانگ مسلمانى را پديد آورد در مكّه حجاج بود و در بصره زياد .
نخستين پرسشى كه از بازگوگران اين گزارشها بايد كرد اين است كه خواست ايشان از بسيار شدن مردم كه انگيزهاى شد براى دو بار سر دادن بانگ مسلمانى ، آيا بسيار شدن ايشان در مقام جانشينى پيامبر - مدينهء درخشان - است يا بسيار شدن ايشان در سراسر جهان هستى ؟ اگر دومى باشد كه هزار بار هم بانگ مسلمانى درمىدادند سودى براى ايشان نداشت زيرا نه بانگ آوازدهندهء مدينه به ديگر شهرها و كشورها مىرسيد و نه بر مردمان آنجاها واجب بود كه به بانگى كه از اينجا برمىخيزد گوش دهند و نماز را با آن هماهنگ كنند .
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 2 / 315 .
( 2 ) . نيل الاوطار : 3 / 332 .