فرماندارى جاى بگيرد و جان و دارايى و زن و آبروى مردم به دست او سپرده شود ، تا دستورهاى آيين را از او بگيرند و كار بستن و گشودن را در شهر و ده مسلمانان از او بخواهند و در نمازهاى جماعتى و فرادى ، او را پيشنماز خود بشناسند ؟ آيا هيچيك از اين كارها با دين راستين سازگار است ؟ مرا بگذار و اين پرسشها را از خليفهاى بكن كه او را فرماندار گردانيد و كسانى را كه به زيان او گواهى داده بودند براند و در هراس افكند يا با تازيانهء خويش ايشان را زد .
و گرفتيم كه فرماندارى بخشيدن به او پيش از بزهكارىاش بوده ، با اين همه ، دادن كيفرى كه واجب بودن آن روشن گرديد - و روان ساختن آن بر او ، سرزنشها برانگيخت - چرا بايد همى پشت گوش انداخته شود تا آن هنگام كه مرگ را در خانهاى فرستند و براى بر كنار ماندن او از گزند تازيانه ، بالاپوشى آراسته بر تن وى كنند و آنگاه هركس بر وى وارد آيد كه او را به كيفر رساند او - كه شايستهء كيفر بوده - ايشان را به خشمگين شدن خليفه بيم دهد و به اينسان - و با پرهيز دادن از بريدن پيوند خويشى - از خود پاسدارى نمايد . آيا خليفه مىدانست كه او ديگران را براى پا پيش نهادن در برپا داشتن آيينهاى كيفرى خدا ، از خشم وى مىترساند و او را به اينگونه مىشناساند و پيوند خويشاوندىاش را از دستور دين او برتر مىشمارد ؟ و با اين همه چون از گفتار او خرسند بود آن را نديده مىگرفت ؟ يا سخن او را به وى نرسانده بودند ؟ اين دومى كه هيچ سازشى با پرداخت گزارشها ندارد زيرا از آنها درمىيابيم وى از همهء آنچه در آنجا ، روى داده آگاهى داشته و به يارى همهء آن كارها ، برپا داشتن آيين كيفرى را پشت گوش مىانداخته تا آنجا كه چون دانست دخترزادهء برگزيدهء پيامبر - حسن عليه السّلام - براى دلسوزى بر او گرايشى به كجروى نمىيابد از كار او جلوگيرى كرد و چنان خواست كه تازيانه زدن بر وى به دست سرهنگان خودش انجام گيرد كه در پى خشنودى اويند ، با اين همه فرمان خداوند پيروز شد و داورى او انجام گرفت و چگونه ؟ با دست سرور ما امير المؤمنين كه خودش كيفر رساندن وى را گردن گرفت و آن ستمگر هم به دشنامگويى به او پرداخت و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨١