آنكه نماز بامدادى را چهار ركعت خوانده گفته : آيا بيشتر برايتان بخوانم ؟ گزارش آن زبانزد است و كسانى كه به سخن ايشان پشتگرمى بايد داشت - چه از گزارشگران و چه از سرگذشتدانان - آن را آوردهاند .
و ما گزارش رويداد را مىخوانيم كه مىنويسد : او در محراب بالا آورد . « 1 » و هم اينكه پس از چهار ركعت خواندن نماز بامداد به ايشان گفته : آيا بيشتر برايتان بخوانم . « 2 » گزارش آن را سرگذشتدانانى كه به سخن ايشان پشتگرمى بايد داشت آورده و زبانزد همگان است سپس گزارش طبرى « 3 » را مىآورد كه مىرساند آن گروه با وليد سرسختى نمودند و عثمان به او گفت : برادرم ، شكيبايى كن كه خداوند ترا پاداش مىدهد و گناه تو بر گردن اين گروه بار مىشود . و سپس گويد : ابو عمر گفته : گزارشى كه نزد سرگذشتشناسان درست شمرده شده ، مىرساند كه او باده نوشيد و آن را بالا آورد و نماز صبح را چهار ركعت خواند .
و باز ابو الفداء مىنويسد : داستان او كه مست بود و بر مردم پيشنمازى كرد و نماز بامداد را چهار ركعت خواند زبانزد همگان است و آن را آوردهاند . « 4 » و باز مىنويسد : بر مردم كوفه پيشنمازى كرد و چهار ركعت خواند و هنگام پشت خمكردن و پيشانى به زمين نهادن مىگفت : بنوش و مرا بنوشان ! سپس در محراب بالا آورد و نماز را به پايان برد و گفت : برايتان بيشتر بخوانم ؟ ابن مسعود گفت : خداوند نه به تو خير دهد و نه به آنكه ترا به سوى ما فرستاد پس يك لنگه كفش برگرفت و با آن به چهرهء وليد كوبيد و
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 144 ؛ سنن بيهقى : 8 / 318 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 142 .
( 2 ) . الكامل ، ابن اثير : 3 / 42 ؛ اسد الغابة : 5 / 91 ، 92 .
( 3 ) . گزارش طبرى كه آن را در تاريخ خود : 5 / 60 ، 61 در نادرستى سندش همه همداستاناند زيرا از ميانجان آن ، يكى دروغگو شناخته شده و تازه او گزارش را از زبان كسى كه شناخته نيست بازگو كرده و او نيز از زبان كسى كه گزارشباف خوانده شده و گويند كه در نهان از كيش ما به در شده بود ! و نام و نشان اين سه نيز - بكى پس از ديگرى - چنين است : سرى و او از شعيب و او از سيف پسر عمر ، كه گفتار گستردهء ما را دربارهء اين سند ناهموار را - كه روى تاريخ طبرى را سياه كرد - در آينده خواهى خواند .
( 4 ) . تاريخ ، ابو الفداء : 1 / 176 ؛ الاصابة : 3 / 638 .