تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
چنان كه ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه هنگام فتح مكّه با او بودند ، نماز را شكسته خواندند و به همين‌گونه در زيارت خانهء خدا به همراه ابو بكر - با آنكه گروهى از ايشان در مكّه يك يا چند خانه و نيز نزديكانى داشتند چنان كه شافعى روايت كرده ، مىنويسد : ياران پيامبر خدا كه هنگام فتح مكّه با او بودند ، هم آن بار نماز را شكسته خواندند ، و هم پس از آن در زيارت خانهء خدا ، و هم در زيارتى كه پس از آن به همراه ابو بكر انجام گرفت ، با آنكه گروهى از ايشان در مكّه يك خانه يا بيشتر و نيز نزديكانى داشتند و از آن ميان ابو بكر خانه‌اى و نزديكانى در مكّه داشت و عمر نيز در مكّه ، خانه‌هاى بسيارى داشت و عثمان هم در مكّه خانه و نزديكانى داشت و هيچ‌كس از ايشان را نمىشناسم كه از پيامبر خدا دستور گرفته باشد نماز را شكسته نخواند يا از پيش خود نماز را شكسته نخواند يا پس از پيامبر خدا كه به مكّه مىآيد ، نماز را شكسته نخواند ، بلكه آنچه از زبان ايشان نقل شده و از گفتار او براى ما به جاى مانده ، مىرساند كه در آنجا نيز بايد نماز را شكسته خواند « 1 » . دربارهء اين بهانه كه « من مىترسم كسانى از مردم يمن كه به زيارت خانهء خدا آمده‌اند ، و نيز درشتخويانى كه در دستورهاى كيش خود ورزيدگى ندارند ، بگويند : نماز براى كسى هم كه در شهر خود باشد ، دو ركعت است و اينك پيشواى مسلمانان ، آن را به اين گونه مىخواند ، بايد گفت : اگر چنين ترسى بجا بود ، در روزگار پيامبر كه مردم تازه مسلمان شده بودند ، سزاوارتر بود كه از چنين ترسى خود آن حضرت را از شكسته خواندن نماز بازدارد ، زيرا در آن هنگام دستورهاى بيشترى به گوش‌ها نخورده بود . همچنين در روزگار ابو بكر و عمر اين ترس بيشتر جا داشت ، با اين همه ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و نيز آن دو تن كه در پى او رفتند ، اين ترس را بجا ندانستند و براساس آن كار نكردند و به همين بسنده نمودند كه چگونگى نماز خواندن را براى هركسى ، چه در ميهن خودش و چه در جاى ديگر ، بازگو كنند ، چنان كه خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روزهايى كه در مكّه بود ، نماز را دو ركعتى مىخواند و سپس مىگفت : اى مردم مكّه ، شما خود نماز را شكسته نخوانيد ، زيرا ما مسافريم ، يا مىگفت : اى مردم شهر ، شما چهار ركعت بخوانيد ، زيرا ما در
هامش
( 1 ) . كتاب الام ، شافعى : 1 / 165 ؛ السنن ، بيهقى : 3 / 153 .