تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
سفريم « 1 » . پس كار پيامبر بهانه‌اى را كه خليفه براى خود تراشيده بود ، از دست او مىگيرد . مگر چه مىشد كه وى همچنان پا جاى پاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىنهاد و آنچه را كه شيوهء هميشگى حضرتش در سفرهايش بود ، رها نمىكرد . اصلا چرا او با آن روشنگرى واضح از پيروى پيامبر اكرم سرباز زد ؟ مگر زبان گويندگان ، لال يا گوش شنوندگان كر بود كه او نخواست همان برنامهء گذشته را در آموختن فرمان خدا اجرا كند ؟ و تازه آيا بايد نادانان را آموزش داد يا براى نادانى ايشان يك دستور پابرجا را دگرگون ساخت ؟ گذشته از آنكه اگر خليفه مىخواست با كار خود فرومايگان را از چگونگى نماز براى كسى كه مسافر نيست ، آگاه كند با اين كار ، ايشان را به گمراهى ديگرى دچار مىساخت و به اين گمان ناروا مىافكند كه مسافران هم بايد چهار ركعت بخوانند ، پس براى آموزش دادن بايستى بر دستورى كه از ناحيهء دين رسيده ، پايدار ماند و آنگاه به روشنگرى پرداخت ، چنان كه پيامبر خدا نيز به همان‌گونه كه گذشت ، در مكّه برنامه‌اش همين بود و عمر چون به مكّه مىآمد ، نماز را دو ركعتى مىخواند و سپس مىگفت : اى مردم مكّه شما نماز را شكسته نخوانيد ، زيرا ما گروهى مسافريم ، و مانند همين گزارش را بيهقى نيز دربارهء ابو بكر آورده است « 2 » . اينها بهانه‌هاى خليفه بود كه چون عبد الرحمن بن عوف او را در تنگناى چون‌وچرا نهاد ، آنها را به ميان كشيد و سپس پاسخ آنها همچون تازيانه‌اى به چهره‌اش خورد ، زيرا عبد الرحمن با ارزيابى دست‌آويزهاى وى درمانده‌اش ساخت تا به جز اين پاسخى برايش نماند كه بگويد : « برداشتى است كه به مغز من رسيده » ! چنان كه سرور ما امير مؤمنان على عليه السّلام نيز چون نزد او رفت و با او به چون و چرا و بگومگو پرداخت و گفت : به خدا سوگند ، نه هيچ پيشآمد تازه‌اى شده و نه هيچ پيمانى از گذشته در دست است ، خليفه در پاسخ فروماند و گفت : « برداشتى است كه به مغز من رسيده » ! اين برّنده‌ترين دست‌افزار عثمان بود براى آنكه نوآورى ناروايش را شايسته بنمايد و
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 3 / 136 ، 157 ؛ سنن ابى داود : 1 / 191 ؛ احكام القرآن ، جصاص : 2 / 310 . ( 2 ) . السنن ، بيهقى : 3 / 126 ، 157 ؛ المحلى ، ابن حزم : 5 / 18 ؛ موطأ ، مالك : 1 / 126 .