زن را برگردانند كه كار از كار گذشته بود و سنگسارش كرده بودند ، و پيش از آن نيز به خواهرش گفته بود : خواهركم ! اندوه مخور كه به خداوند سوگند ، دست هيچكس جز شوهرم به دامن من نرسيده است . راوى گفت : پس از آن ، كودك به روزگار جوانى رسيد و مردك نيز فرزندى او را نسبت به خويش گواهى داد و پسر همانندترين مردم بود به پدر .
گفت : مردك را ديدم كه پس از آن ، پارهپاره اندامهايش بر روى بستر مىريخت .
روايت بالا را به گونهاى كه ديديم « 1 » ، مالك و ابن منذر و ابن ابى حاتم و بيهقى و ابو عمر و ابن كثير و ابن ديبع و عينى و سيوطى آوردهاند .
اگر به شگفت مىآيى ، جا دارد كه ببينى پيشواى مسلمانان چنان عباراتى را از كتاب قرآن نمىشناسد ، كتابى كه در جاهاى گوناگون به آن نيازمند مىباشد و آنگاه اين نادانى او كار را به جايى مىكشاند كه زنى پاكدامن از ايمانآورندگان را دستگير كند ، داغ رسوا گرى بر او نهد و آبروى او را بين چشم همگان و ميان همهء پيروان اسلام بريزد .
چرا وقتى كه ديد پاسخ يك پرسش را نمىداند با يكى از ياران پيامبر گفتگو نكرد و از او نپرسيد تا آنچه را نمىدانست دريابد و گناه آدمكشى و رسواگرى را بر خود نخرد ؟
چرا به ياد نياورد كه مانندههاى اين رويداد بارها در روزگار عمر پيشآمد و از او خواست زنانى را كه شش ماه پس از شوهركردن زاييده بودند ، سنگسار كند و چنان كه گذشت ، « 2 » امير مؤمنان على و ابن عبّاس از اين كار جلوگيرى كردند .
تازه ما گرفتيم كه او آن دو آيهء كريمه را هم فراموش كرده و آنچه را نيز در روزگار عمر پيشآمده بود ، از ياد برده است ، با اين همه ، باز بر چه اساسى دستور داد آن زن بدبخت را سنگسار كنند ؟ آيا پشتوانهء داورىاش خدا بوده ؟ يا سنّت پيامبر ؟ يا برداشتها و سنجشهاى پيش خود ؟ كه چگونه به اين برداشت رسيده و چگونه به سنجش پرداخته ؟
اگر هم دستورى خودسرانه داده كه زنده باد دستوردهنده ! و آفرين بر اين دستور ! زهى اينگونه جانشينى پيامبر و اين جانشين ! آرى ، اين است بالاترين وابستهاى كه خاندان اموى پرورش داده و گواراترين ميوهاى كه از آن درخت چيده شده است .
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 94 .
( 2 ) . همان : 6 / 95 - 93 .