پى آورده است و حتى يك روايت هم ندارد كه برساند اين نامگذارى از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده است . بههرحال ، طبرى نيز آشكارا برمىآيد كه عمر خود اين نام را بر خويش نهاد .
آرى ، آن كسى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وى را امير مؤمنان ناميد ، او سرور ما على عليه السّلام است .
ابو نعيم با سند خود آورده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى انس ! براى دست نماز من آبى بياور . سپس برخاست و دوگانهاى بگزارد ، آنگاه گفت : اى انس ! نخستين كسى كه از اين در درآيد امير مؤمنان است و سرور مسلمانان و پيشواى چهرههاى تابناك و درخشان و بازپسين كسى كه سفارش پيامبرى را پس از مرگ او به كار بندد . انس گفت : من پنهانى گفتم : خدايا اين را از انصار بگردان . ناگاه على آمد . پيامبر پرسيد : اى انس ! كيست ؟ من گفتم : على . پس شادمانه برخاست و او را دربر گرفت و سپس عرق از چهرهء خويش با چهرهء او مىسترد و عرق از چهرهء على با چهرهء خويش . على گفت : اى رسول خدا ! مىبينم كارى مىكنى كه پيش از من با هيچكس چنان نكردى ! گفت : چه مرا از اين كار باز مىدارد ؟ با آنكه تو از سوى من آنچه را كه برگردنم هست ، مىپردازى و آواى مرا به گوش ايشان مىرسانى و در زمينهء اختلافاتى كه پس از من پديد آيد ، روشنگرى مىنمايى . « 1 »
ابن مردويه آورده است كه ابن عباس گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خانهاش بود و على بن ابو طالب ، خدا رويش را گرامى دارد ، آغاز بامداد به نزد او آمد تا كسى در رفتن به خدمتش بر وى پيشى نگيرد . پس چون به وارد شد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را ديد كه سرش بر دامن دحية بن خليفهء كلبى است . پس گفت : درود بر تو ، پيامبر خدا چگونه است ؟
گفت : اى برادر ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حالش خوب است . على گفت : خداوند از سوى ما خانوادهء ترا پاداش نيكو دهد . دحيه گفت : راستى كه من ترا دوست مىدارم و در نزد من ستايشى از توست كه شتابان برايت آوردهام . تو امير مؤمنان و رهبر چهرههاى درخشان و تابناك هستى . و در اين گزارش مىخوانيم : پس او سر پيامبر را گرفت و در دامن على نهاد و پيامبر گفت : اين گفتگوهاى آهسته چيست ؟ پس على آنچه را در ميانه گذشته بود ،
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء : 1 / 63 .