دربارهء سوختن دهكده براى خوددارى آن مرد از برگرداندن نام خود نيز بايد گفت اين هم ياوهاى است كه خرد و آيين و منطق از پذيرفتن آن سرباز مىزند و چنانچه گذشت « 1 » ، از برداشتهاى ويژهء خليفه در زمينهء نامها و نيز كنيهها سرچشمه مىگيرد كه هم كنيههاى مردانى را كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آنها را برايشان نهاده بود ، دگرگون ساخت و هم نامهاى كسانى ديگر را كه حضرتش آنها را نيز براى ايشان برگزيده بود ، دگرگون كرد و دستآويز بىپايهاش نيز اين بود كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت و آمرزيده شد و ما نمىدانيم كه با ما چه خواهد شد ، و آنچه در آنجا آورديم ، نشان مىدهد كه دستور وى در اينگونه مواقع نبايد به كار بسته شود ، نه اينكه خداوند ، دهكدهاى آسوده و آرام را به زير شكنجه كشد كه چرا دارندهء آن يكى از فرمانهاى خليفه را كه گردن نهادن و ننهادن به آن يكسانى بوده به كار نبسته است . اين ستمى آشكار است كه هم سوختن پاكان و بىگناهان را به همراه دارد و هم نابود شدن دارايىها را اگر در كنار پشتهاى كه تنها نشانهء بر جا مانده از آن دهكدهء خاكستر شده است ، بايستى همچون زن بچه مرده بر آن كودكان شيرخوار و چارپايان زبانبسته خواهى گريست ، پروردگار ما ، داور دادگر ، بسى به دور است از اينها و بزرگان امّت ما بسى به دورند از پذيرفتن اين دروغهاى رسوا . خداوند فريفتگى را نابود سازد كه چه مىكند و چه مىسازد و چه مىبافد ؟
5 - ناميده شدن عمر به امير مؤمنان
واقدى گويد : ابو حمزه « 2 » يعقوب بن مجاهد از زبان محمّد بن ابراهيم براى ما روايت كرد كه ابو عمرو گفت : عايشه را گفتم عمر ، آن جداكنندهء راستى از نادرستى را چه كسى امير مؤمنان نام نهاد ؟ گفت پيامبر كه گفته : او امير مؤمنان است « 3 » .
ابو حزره افسانهسرايى بوده كه داستان مىگفته و او را خوش آمده است كه بر پيامبر
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 308 - 315 .
( 2 ) . در تاريخ ابن كثير اين گونه آمده و درست آن ، ابو حزره است با حاء و راء مفتوح و بىنقطه و زاء نقطهدار و ساكن .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 137 .