[ درخشان ] و قبس [ شراره ] « 1 » .
دربارهء داستان نيل بايد گفت كه يگانه راوى آن عبد اللّه بن صالح مصرى است كه چنانچه گذشت « 2 » ، يكى از دروغپردازان حديثسازان است و احمد بن حنبل گفته : وى در آغاز كارش خوددار و نيكو بود و سرانجامش به تباهى كشيد . احمد بن صالح گفته : وى ناچيز و گناهكار شمرده شده است . صالح جزره گفته : ابن معين روايت او را قابلاعتماد مىشمرد ، با آنكه در ديدهء من وى به هنگام روايتگرى دروغ مىگفته است . نسائى گفته :
روايت او قابلاعتماد نيست . ابن مدينى گفته : چيزى از زبان او بازگو نمىكنم . ابن حبان گفته : خودش راستگو بوده و ناستودگىها به دست همسايهء او به روايتهايش را يافته و من از ابن خزيمه شنيدم كه مىگفت : وى همسايهاى داشت كه ميان آن دو دشمنى بود .
همسايه حديث مىساخت و بر شيخ ابو صالح مىبست و آن را با خطى همانند خط عبد اللّه مىنوشت و در خانهء وى و ميان كتابهايش مىافكند و عبد اللّه گمان مىكرد كه از نوشتههاى خودش است و آن را روايت مىكرد . ابن عدى گفته : در سندها و زمينههاى روايتهاى وى - بىآنكه خودش بداند - نادرستىها راه يافته است .
بر سر اين خبر كه عبد اللّه با سندهاى گسسته از زبان جابر از پيامبر بازگو كرده بود ، چه رستاخيزى به راه افتاد : خداوند ياران مرا بر همهء جهانيان - به جز پيامبران و برانگيختگان - برگزيد و از ميان ياران من ، چهار تن را برگزيد : ابو بكر ، عمر ، عثمان و على .
پس ايشان را بهترين ياران من گردانيد و ياران من همگى نيكويند . ذهبى گفتههاى حافظان حديث را دربارهء اين روايت و نادرست و ساختگى بودن آن بازگو كرده است « 3 » .
اگر هم ما فروتنى نيل را در برابر آن نوشته به چون و چرا نگذاريم و آن را از شگفتىهاى اسلام به حساب آوريم - از آن جهت كه چون مردم آن تازه مسلمان شده
هامش
( 1 ) . ر ك : فتوح الشام ، واقدى : 2 / 44 ؛ تفسير رازى : 5 / 478 ؛ سيرة عمر ، ابن جوزى : 150 ؛ الرياض النضرة :
2 / 12 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 100 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى : 86 ؛ محاضرة الاوائل ، سكتوارى 168 ؛ خزانة الاسرار 132 ؛ تاريخ قرمانى ، در حاشيهء الكامل : 1 / 203 ؛ الروض الفائق 246 ؛ الفتوحات الاسلامية :
2 / 437 ؛ نور الابصار 62 ؛ جوهرة الكلام ، قراغولى حنفى 44 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 239 .
( 3 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 2 / 46 .