بيهقى با سندى ناتوان و سست آوردهاند « 1 » ، زيرا در بازگويى مناقب دست و بالشان را باز مىبينند .
ما بر آن بوديم كه سيد بن حوت ، با سست شمردن سند روايت منصفانه رفتار ننموده و مىبايست آن را از پايه ساختگى بخواند ، تا اينكه سرگذشت نامهها ما را آگاه ساخت كه ابن بدران ( م 1346 ) در زيرنويس خود بر تاريخ ابن عساكر ، پس از يادكردن حديث از راه سيف بن عمر آن را درست خوانده است « 2 » . اينجا بود كه ديديم ابن حوت در آن داورى بيش از يك دردسر درست نكرده است ، اما نمىدانيم چه انگيزهاى ابن بدران را به آن دروغگويى و نيرنگسازى واداشته ؟ مگر آن همه سخنان را كه پيرامون سيف بن عمر از دهان بزرگان دارودستهاش درآمده ، در پيش روى ندارد ؟ يا مگر آن حافظان حديث نيستند كه براى جداكردن ميانجيان درستكار و نادرستكار از يكديگر ، گواهى ايشان در هرسندى استوارترين پشتوانه است ؟ ابن حبان گويد : سيف بن عمر روايتهاى ساختگى را از زبان ميانجيان استوارگوى بازگو مىكرد . همو گويد : او حديثبافى مىكرد و خود از كسانى شمرده شده كه بگناه بدكيشى و بيرون شدن از دين آلوده بود . حاكم گفته : وى به گناه بدكيشى و بيرون شدن از دين ، از چشم راويان افتاده ، ابن عدى گفته :
پارهاى از روايتهايش آوازهاى دارد و بيشتر آنها ناستوده است كه مورد پيروى قرار نگرفته . همو گفته : بيشتر روايتهايش ناشناخته است . برقانى از زبان دارقطنى آورده كه وى را رها كردهاند . ابن معين گويد : روايتهاى وى سست است و هيچ خيرى از او نبايد انتظار داشت . ابو حاتم گفته : روايتهاى او را رها كردهاند و روايت او به روايت واقدى مىماند . ابو داود گفته : وى ناچيز است و نسايى گفته روايتهايش سست است . سيوطى گفته : وى حديثساز است روايتى از طريق سرى ، از يحيى ، از شعيب بن ابراهيم ، از سيف بازگو كرده و گفته : ساختگى است و در سند روايت كسانىاند كه سخنانشان سست است و از همه بدتر سيف « 3 » .
هامش
( 1 ) . اسنى المطالب 265 .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 46 .
( 3 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 1 / 438 ؛ تهذيب التهذيب : 4 / 295 ؛ اللئالى المصنوعة : 1 / 157 ، 199 ، 429 .