بودند ، نياز آشكارى به مانندههاى آن داشتند - پس از گردن نهادن به اينها ، تازه با نگرش به سند آن داستان بايد آن را دروغى بشماريم كه دست گزافهگويان دربارهء فضايل آفريده است .
داستان زمينلرزه را هم كه رازى آورده ، نشان آن را نه با سند پيوسته و نه با سند گسسته در ميان پيشامدهاى روزگار عمر نمىتوان جست و هيچ تاريخنگار توانايى آن را ياد نكرده و حافظان حديث نيز آن را نياوردهاند تا در سند آن بنگريم و اين هم كه مىنويسد : پس از آن ديگر زمينلرزهاى در مدينه روى نداد ، روايتى دروغ از كرامتى است كه دروغ بودن آن را تاريخ آشكار مىسازد ، زيرا پس از آن ، بارها زمين به لرزه درآمد ، چنان كه در سال 515 زمينلرزهء سختى در حجاز آمد كه در پى آن ، ركن يمانى فرونشست و گوشهاى از آن ويران شد و در همين رويداد ، گوشهاى از مسجد پيامبر نيز ويران گرديد « 1 » .
و باز در سال 654 ، شبانه زمينلرزهء سختى در مدينه درگرفت و تا چند روز پايدار مانده و در هر شبانهروز نزديك به ده بار زمين مىلرزيد كه داستان دراز آن را ابن كثير در تاريخ خود آورده است « 2 » .
سخن رازى را كه شنيدى و گفتار سكتوارى را به دنبال آن خواندى كه مىنويسد :
نخستين زمينلرزهاى كه در اسلام ، بيست سال پس از كوچيدن پيامبر به مدينه روى داد ، بايد بدانى كه به گفتهء ديار بكرى مالكى شش سال پس از كوچيدن فرخندهء پيامبر ، زمين لرزهاى درگرفت و حضرتش گفت : براستى خداى گرامى و بزرگ از شما خشنودى مىخواهد ، پس او را خشنود سازيد .
دربارهء سخن عمر كه گفت : اى سارية الجبل ! نيز سيد محمّد بن درويش الحوت مىنويسد : اين از گفتار عمر است در هنگامى كه بر فراز منبر پرده از پيش چشمش برداشته شد و ساريه را كه در نهاوند از سرزمين فارس بود ، ديد . داستان آن را واحدى و
هامش
( 1 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 2 / 46 .
( 2 ) . همان : 13 / 188 ، 190 - 192 .