تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
پس ما هم از خداى يگانه و چيره بر همه چيز مىخواهيم كه ترا روان دارد . و در روايت واقدى آمده است كه چنين نوشت : اگر تو كه آفريده‌اى هستى و هيچ سود و زيانى در دست تو نيست ، از سوى خود با دستور خود روان مىشوى پس خشك شو كه ما را نياز به تو نيست و اگر به نيروى خدا روان بودى و او ترا به حركت درمىآورد ، پس به همان‌گونهء پيشين روان شو ، بدرود . پس آن برگه را يك ماه پيش از روز صليب در نيل افكندند و اين همان هنگام بود كه مردم مصر آمادهء كوچيدن و بيرون شدن از آن مرز و بوم گرديده بودند ، زيرا چرخ زندگى ايشان در آنجا به جز با آب نيل نمىگرديد و چون آن برگه را در آن افكندند ، به روز صليب كه رسيدند ، خداى تعالى در يك شب شانزده گز آن را روان گردانيد و خداوند آن شيوه را تا امروز از مردمان مصر ببريد . 2 - رازى در تفسير خود مىنويسد : زمين‌لرزه‌اى در مدينه روى داد و عمر تازيانه را بر زمين كوفت و گفت : با دستورى از سوى خدا آرام شو . پس آرام شد و از آن پس ديگر در مدينه زمين‌لرزه روى نداد . 3 - هم در تفسير رازى است كه در پاره از خانه‌هاى مدينه آتش‌سوزى روى داد و عمر بر پارچه‌اى نوشت : اى آتش ! با دستورى از سوى خدا آرام شو . پس آن را در آتش افكندند تا در جا خاموش شد . 4 - در محاضرة الاوائل از سكتوارى آمده است : نخستين زمين‌لرزه‌اى كه در اسلام روى داد ، بيست سال پس از كوچيدن پيامبر به مدينه و در فرمانروايى عمر بود . پس آن فرمانرواى مؤمنان نيزه‌اش را به زمين زد و گفت : اى زمين ! آرام باش ، مگر من بر روى تو دادگرى ننموده‌ام ؟ پس آرام شد و اين از كرامات او بود ، چنان كه چهار كرامت نيز بر روى چهار عناصر از او ديده شد : دست بردن در عنصر خاك و آب ، در داستان نامه‌اش به نيل مصر ، و در هوا ، در داستان سارية الجبل ، و در آتش ، در داستان سوختن دهكدهء مردى كه عمر به او دستور داد نام خود را دگرگون گرداند و او زير بار نرفت و نام او ، چنان كه در تبصرة الادلة و دلائل النبوة آمده ، بستگى داشت به آتش ، مانند شهاب [ پارهء آتش ] ثاقب