عثمان ، عبد الرحمن بن عوف ، سعد بن ابو وقاص ، عبد اللّه بن عمر ، معاويه ، عمر عاص ، نعمان بن بشير و حسان بن ثابت « 1 » .
و شوكانى مىنويسد : روايت كردهاند كه آوازهخوانى و شنيدن آواز را گروهى از ياران پيامبر و شاگردان ايشان روا مىدانستهاند ، چنان كه به گفته ابن عبد البر و ديگران ، از ميان ياران پيامبر عمر بر اين باور بوده است ، سپس گروهى از ايشان همچون عثمان ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو عبيدهء جراح ، سعد بن ابو وقاص ، و عبد اللّه بن عمر را كه نيز بر اين باور بودهاند ، ياد مىكند « 2 » .
و چنان كه در نيل الاوطار از نگاشتهء بيهقى در المعرفة و نيز از زبان مبرد روايت شده ، عمر چون به درون خانهاش مىشد ، يكى دو فراز از سرودههاى به آهنگ مىخواند و پشتگرمى شوكانى به اين روايت ، براى روا شمردن آوازهخوانى در پارهاى از جاها ، نشان مىدهد كه خواست وى از به آهنگ خواندن سروده ، همان آوازخوانى است « 3 » .
و ابن منظور مىنويسد : عمر آوازهخوانى تازيان بيابانى را روا مىشمرده است « 4 » .
و آنچه چون و چند كار را به روشنى مىنمايد ، داستان خوات بن جبير از ياران خداست كه گفت : به آهنگ حج با عمر به راه افتاديم و در كاروان ما ابو عبيده بن جراح و عبد الرحمن بن عوف نيز بودند . مردم گفتند : از شعر ضرار براى ما آوازهخوانى كن . عمر گفت : ابو عبد اللّه خوات را واگذاريد تا از سرودههايش براى شما آوازهخوانى كند .
خوات گفت : من همچنان آوازهخوانى مىكردم تا سپيده دميد ، آنگاه عمر گفت : خوات ! دهانت را ببند كه شب ما سپرى شد « 5 » .
و ابن عساكر مىافزايد كه ابو عبيده گفت : به سوى مردى بياييد كه اميدوارم بدتر از عمر نباشد . خوات گفت : من و ابو عبيده به كنارى رفتيم و همچنان بوديم تا نماز بامداد را
هامش
( 1 ) . عمدة القارى شرح صحيح البخارى : 5 / 160 .
( 2 ) . نيل الاوطار : 8 / 266 .
( 3 ) . نيل الاوطار : 8 / 272 .
( 4 ) . لسان العرب : 19 / 374 .
( 5 ) . سنن بيهقى : 10 / 224 ؛ الاستيعاب : 1 / 170 ؛ الاصابة : 1 / 457 ؛ كنز العمال : 7 / 335 .