تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
ابو بكر آمد و سپس عمر آمد و چون عثمان آمد ، كنيزك دست از كار كشيد و پيامبر گفت : براستى عثمان مرد با حيايى است « 1 » . به همين زودىها ترا از اندازهء شرم عثمان آگاه خواهيم ساخت تا درستى اين روايت را نيز دريابى . پس از اينها سرايندهء نيل را به ياد آريم كه چنانچه گذشت « 2 » تازيانهء عمر را به عصاى موسى همانند مىكند ، همان عصايى كه در دست پيامبرى دور از هرگناه ، بدكيشان را ناتوان ساخت و شكست داد و نادرستى باطل را باز نمود و حق را برپاى داشت . او مىگويد : - تازيانهء او مردم را از شمشير آبديده بىنياز ساخت و چه بسيار گمراهان و گردنكشان را هراسانيد . - براى او همچون عصاى موسى بود كه از پيدايش نادرستىها جلوگيرى مىكرد . از اين مرد مىپرسيم چه همانندى هست ميان آن عصا و ميان اين تازيانه‌اى كه دربارهء آن گفته شده : شايد از گزند آن هيچ‌كس بر كنار نماند ، مگر چند تن انگشت‌شمار از ياران بزرگ پيامبر . او هميشه و هرجا مىرفت ، تازيانه در دست داشت و مردم را بيش از آنچه شمشيرها بترساند ، در هراس مىافكند . او خود مىگفت : به روزى رسيده‌ام كه مردم را كتك مىزنم و جز پروردگار جهانيان هيچ‌كس بالادست من نيست « 3 » ، چنان كه پس از وى گفته‌اند : براستى كه تازيانهء عمر از شمشير حجاج هم ترسناك‌تر بود « 4 » . پس چه همانندى هست ميان عصاى پيامبرى دور از هرگناه با تازيانهء آدمى كه جز چند تن از ياران بزرگ پيامبر كسى از گزند آن به دور نماند ؟ آيا همانندى آن در جايى بود كه دارنده‌اش زنانى را كه بر دختر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىگريستند ، كتك مىزد تا حضرتش دست وى را گرفت و گفت : عمر آرام باش « 5 » ؟
هامش
( 1 ) . همان : 4 / 354 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 66 . ( 3 ) . محاضرات ، خضرى : 2 / 15 ؛ الخلفاء ، نجار 113 ، 239 . ( 4 ) . محاضرة السكتوراى 169 . ( 5 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 159 .