گزارديم « 1 » .
و در كنز العمال آمده است كه ياران پيامبر با خوات بن جبير به سخن پرداختند تا براى ايشان آوازهخوانى كند . او گفت : اجازه دهيد از عمر دستورى بگيرم . از او دستورى خواست و او دستورى داد و خوات به آوازهخوانى پرداخت و عمر گفت : آفرين خوات ، آفرين خوات !
و در داستان رباح بن معترف مىخوانيم كه وى روزى در سفرى با عبد الرحمن بن عوف بود و آواز خود را بلند كرد و به خواندن ترانههاى شترسواران پرداخت .
عبد الرحمن به او گفت : اين چيست ؟ گفت زيانى ندارد ، سرمان را گرم مىكنيم تا راه ، دراز ننمايد . عبد الرحمن گفت : اگر چارهاى جز خوانندگى نداريد ، پس سرودهء ضرار بن خطاب را بخوانيد و گويند كه عمر بن خطاب نيز در آن سفر همراه ايشان بود و ترانهء نصب را براى ايشان مىخواند « 2 » . و در تاج العروس مىخوانيم كه نصب ، گونهاى از سرودههاى تازيان چادرنشين است .
عثمان بن نائل از زبان پدرش آورده است كه رباح بن معترف را گفتيم سرود مردم شهرمان را به آواز براى ما بخوان . گفت : با بودن عمر ؟ گفتيم : آرى ، اگر ترا بازداشت ، ديگر نخوان .
و زبير بن به كار آورده است كه عمر بر وى بگذشت و ربّاح سرود شترسواران را به آواز براى ايشان مىخواند « 3 » . پس گفت : اين چيست ؟ عبد الرحمن گفت : زيانى ندارد و راه را بر ما كوتاه مىنمايد . گفت : پس حالا چنين مىكنيد ، سرودهء ضرار بن خطاب را بخوانيد « 4 » .
سائب بن يزيد آورده است كه ما با عبد الرحمن بن عوف در راه مكّه بوديم كه
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 163 .
( 2 ) . سنن بيهقى : 10 / 224 ؛ الاستيعاب : 1 / 186 .
( 3 ) . ابن اعرابى گويد كه تازيان چون سوار مىشدند و نيز به هنگام نشستن در گرداگرد خانه ما و در بيشتر جاها سرود شترسواران را به آواز مىخواندند . پس پيامبر خواست كه جاى خواندن سرود شترسواران ، قرآن را به آواز خوش بخوانند . لسان العرب : 19 / 337 ؛ تاج العروس : 10 / 273 .
( 4 ) . الاصابة : 1 / 502 .