تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
است ، خدا را با ايشان كارى نيست . اين روايت را ابن حبان در صحيح خود آورده است . و اينكه گفت : مسجدها را راه خود مگيريد مگر براى ياد خدا و نماز « 1 » . چه گمان مىبرى بر پيامبر پاكيزه از هرگناه كه پيش از برانگيخته شدن او نيز پروردگار پاك نگذاشت به شنيدن ساز و آواز پردازد و اين جلوگيرى از وى براى گرامى داشتن او بود و براى بزرگداشت مقامى كه در پاكى داشت . آنگاه آيا پس از برانگيختن او به گرامى مقام پيامبرى ، رهايش مىكند تا با دل آسوده و بىهيچ نگرانى به آوازه‌خوانى زنان بيگانه گوش دهد و آنان برايش دست‌افشانى و پايكوبى نمايند ؟ حافظان حديث از زبان امير مؤمنان على عليه السّلام آورده‌اند كه گفت : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت : از ميان برنامه‌هايى كه در روزگار جاهليت اجرا مىكردند ، من به هيچ‌يك از آنها گرايش پيدا نكردم مگر دو بار كه هردو بار خداوند تعالى ، ميان من و خواسته‌ام جدايى افكند ، زيرا من شبى به كودكى از قريش كه بالاى مكّه با من به چراندن چارپايان مىپرداخت ، گفتم : مىشود گوسفندان مرا نيز مراقبت كنى تا به مكّه درآيم و از بگو بخندهاى شبانهء جوانان برخوردار شوم ؟ او گفت برو . پس من به اين قصد راه افتادم تا به نخستين خانه از خانه‌هاى مكّه رسيدم و آواى خوانندگان و نوازندگانى را شنيدم كه دف مىزدند و ساز مىنواختند . گفتم : اينها چيست ؟ گفتند : فلان بن فلان ، فلان دخت فلان را به زنى گرفته . پس من نشستم تا آنان را بنگرم و خداوند مرا به خواب كرد و بيدارم نساخت تا دميدن آفتاب . گفت : پس به نزد يار همراهم شدم ، او پرسيد : چه كردى ؟ گفتم : كارى نكردم و به او گزارش دادم سپس شبى ديگر مانند آنچه بار گذشته از وى خواسته بودم ، از وى خواستم ، و او گفت : برو . پس به راه افتادم و هنگامى كه به مكّه آمدم ، مانند همانچه بار گذشته شنيده بودم ، شنيدم و آن شب هم كه به مكّه گام نهادم ، نشستم تا نگاه كنم . پس خداوند مرا به خواب كرد ، و به خدا سوگند ، بيدارم نساخت تا دميدن آفتاب . پس به نزد يار همراهم برگشتم و گزارش كارم را براى او بازگو كردم و ديگر هرگز خواست ناپسندى
هامش
( 1 ) . اين روايت‌ها و ماننده‌هاى آن را حافظ منذرى در الترغيب و الترهيب : 1 / 89 - 92 آورده است .