تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آتش . همو گفت : آوازه‌خوانى به همان‌گونه دورويى را در دل مىروياند كه آب سبزه را . ديگر بار گفت : چون مردى بر چارپايى سوار شود و نام خدا بر زبان نراند ، اهريمنى در ترك او سوار شود و گويد : برايش آوازه بخوان ، و اگر نيكو از اين كار برنيابد ، گويد : آن را آرزو كن . و ابن عمر به گروهى گذشت كه جامهء احرام حج بر تن داشتند و ميان ايشان مردى آواز مىخواند ، گفت : هان ! خدا از شما نشنود . همو بر دختركى گذشت كه آواز مىخواند ، گفت : اگر اهريمن كسى را رها مىكرد ، اين دخترك را نيز رها مىكرد . و ضحّاك گفت : آوازه‌خوانى ، دارايى را از ميان مىبرد ، پروردگار را به خشم مىآرد و دل را تباه مىسازد . و يزيد بن وليد ( كاهندهء درآمدها ) گفت : اى فرزندان اميّه ! بپرهيزيد از آوازه‌خوانى كه شرم را مىكاهد و هوس را مىافزايد و خانهء مردانگى را ويران مىسازد و راستى كه جانشين باده است و همان كار مستى را مىكند . پس اگر شما جز پرداختن به آن ، چاره‌اى نداريد ، آن را از زنان دور داريد كه انگيزهء روسپىگرى است . و اين هم از سفارش‌هايى كه عمر بن عبد العزيز به هم‌پيمان و يار خودش سهيل نوشت : از زبان كسانى كه بار دانش بر دوش گرفته و به سخن ايشان پشتگرم توان بود ، به من رسيده است كه بودن در انجمن بازيگران و نوازندگان و خوانندگان ، و شنيدن ترانه‌ها و آوازها ، دورويى را چنان در دل مىروياند كه آب ، گياه را مىروياند . و گفته‌اند كه آوازه‌خوانى ، جاسوس دل است و دزد مردانگى و خرد ؛ با زور به نهان خانهء دل‌ها راه مىيابد ، از رازهاى نهفتهء جان آگاه مىشود ، به سوى سراى پندار تاخت مىبرد و خواسته‌ها و هوس‌ها و سبك‌مغزىها و سرمستىهايى را كه در آن نهفته ، برمىانگيزد و مىپراكند . مردى را مىبينى كه نشانهء وقار ، و شكوه خردمندى ، و شادابى ايمان ، و سنگينى دانش در او آشكار است ، سخن او حكمت‌آموز و خاموشىاش عبرت‌آميز است ، و چون گوش دل به آوازه‌خوانى دهد ، ناگهان خرد و حيايش اندك مىشود ، و مردانگى و نيكى او مىرود ، و آنچه را پيش از شنيدن آواز ، بد مىشمرد ، پس