اينها رواياتى چند با سندهاى از هم گسسته و گسيخته است و حاكم كه از گفتگو دربارهء سند آنچه آورده ، خاموشى گزيده ، دادگرانه رفتار نموده است . شايد هم از سند روايات مزبور آگاهى نيافته تا آنها را درست شمارد ، و ذهبى نيز به همين انگيزه مهر خاموشى بر زبان زده است گمان مىكنم نادرست بودن اين روايات روشنتر از آن است كه نيازى به دليل آوردن بر نادرستى سندهايش باشد ، زيرا اگر مهر خدا آنچنان بر سر خليفه سايه مىافكند كه پيامبرش را مىفرمود قرآن را بويژه بر وى بخواند ، ناگزير بايستى اين توانايى را هم به وى بدهد كه هم در فراگرفتن و فراموش نكردن و از بركردن آن در نماند و هم در استاد شدن در زمينهء آن و آگاهى يافتن بر نهفتههاى آن و به كار بستن آن ، و هم قرآنشناسترين كسان بشود ، چنانچه در روايت حاكم آمده ، يا داناترين و استادترين كسان ، چنانچه در روايت طائى آمده . بر اين اساس پس آن همه رنجهاى توانفرسا كه تنها در آموختن سورهء بقره در دوازده سال بر خويش هموار كرده ، چه بوده ؟ « 1 » و آن همه دستورهاى ناساز با فرمان قرآن ارجمند چه بوده ؟ كه در يك جا گفته است :
1 - اگر جنب آب نيابد ، نماز نخواند . او فراموش كرده كه خداى تعالى در قرآن چه فرمانى داده است « 2 » .
2 - همو دستور داد زنى را كه شش ماه پس از شوهركردن زاييده بود ، سنگسار كنند ، با آنكه اين دو آيه از كتاب خداوندى پيش چشمش بود . باردارى و شير دادن زن به فرزند تا سى ماه طول مىكشد « 3 » ، و مادران دو سال تمام فرزندانشان را شير دهند « 4 » .
3 - جلوگيرى او از نهادن كابينهاى سنگين براى زنان ، با اينكه سخن خداوند پيش رويش بوده : و اگر شما به يكى از ايشان مال و زر بسيار بدهيد « 5 » .
4 - ناآگاهى او از اينكه « ابّ » « 6 » گياه و سبزه چيست ؟ با آنكه پيش از آن مىخواند :
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 196 .
( 2 ) . ر ك : نساء 4 / 43 و مائدة 5 / 6 .
( 3 ) . أحقاف 46 / 15 .
( 4 ) . بقره 2 / 233 .
( 5 ) . نساء 4 / 20 .
( 6 ) . عبس 80 / 31 .