تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
- اندوهم محرّم است و رنجم شوّال ، جشن من سراسر دلسوختگى و سوگنامه‌سرايى است . - شكيبايى گستردهء من در انديشهء پهناورم سرودگوى است و سرشكم نيز فراوان و شتابان . - رفتند و نشان سراىهاشان كه در آن زيسته و سپس كوچ كرده بودند ، ناپديد گرديد . - و امروز تنها فرياد سوگنامه سرايان را از آنجا مىتوان شنيد . - مرگ و پيشامدهاى تازه ، سرزمين آن را كهنه نمود ، تارنگى ناآشنا بدان زد ، - و براى رويدادى سهمناك نگاه خود را برداشت و خيره بدان نگريست . - آرى زيبايى بخش آن ، جامهء پوسيدگىاش را نيز درهم بافت . - و گرد و خاك بيامد و همهء نشانه‌ها را زير خود گرفت و از ميان برد . - در گرو دلدادگى رازى آغاز كردم كه نه يارى بود و نه اندرزگويى دلسوز - آتش آه‌هاى سوزان در ميان سينه‌ام زبانه مىكشيد و مىگفتم : - شگفتا ! روزگار با مردم نيرنگ ببازد ؟ ستم كند ، به گمراهى افتد ، و با چشم برهم زدن خود نادرستى نمايد ؟ - در بيدادگرى بر خاندان محمّد گمراهىاش آشكار شد . - سگان پارس‌كننده را بر سر راهشان فرستاد ، زاغ سياه را به‌ستم بر مرغان شكارى واداشت . - و زنگى هردم يك رنگ را بر شيربچگان چيره گردانيد ، سگ گزنده به‌دست درازىهاى بيدادگرانه پرداخت . - و به‌سوى شير شكارشكن تاختن آورد و شگفتا از گرانى اين رويداد ! - گفتارهاى لنگ به گونه‌اى هراس‌انگيز جستن كردند و شير براى شيران به نبرد و برابرى برخاست . - تبار پيامبر و فرزندان جانشين او و سرچشمهء بزرگوارىها و كليدهاى دانش ، - گنجوران دانش خداوند كه وحى او بر ايشان فرود مىآيد ،