- اندوهم محرّم است و رنجم شوّال ، جشن من سراسر دلسوختگى و سوگنامهسرايى است .
- شكيبايى گستردهء من در انديشهء پهناورم سرودگوى است و سرشكم نيز فراوان و شتابان .
- رفتند و نشان سراىهاشان كه در آن زيسته و سپس كوچ كرده بودند ، ناپديد گرديد .
- و امروز تنها فرياد سوگنامه سرايان را از آنجا مىتوان شنيد .
- مرگ و پيشامدهاى تازه ، سرزمين آن را كهنه نمود ، تارنگى ناآشنا بدان زد ،
- و براى رويدادى سهمناك نگاه خود را برداشت و خيره بدان نگريست .
- آرى زيبايى بخش آن ، جامهء پوسيدگىاش را نيز درهم بافت .
- و گرد و خاك بيامد و همهء نشانهها را زير خود گرفت و از ميان برد .
- در گرو دلدادگى رازى آغاز كردم كه نه يارى بود و نه اندرزگويى دلسوز
- آتش آههاى سوزان در ميان سينهام زبانه مىكشيد و مىگفتم :
- شگفتا ! روزگار با مردم نيرنگ ببازد ؟ ستم كند ، به گمراهى افتد ، و با چشم برهم زدن خود نادرستى نمايد ؟
- در بيدادگرى بر خاندان محمّد گمراهىاش آشكار شد .
- سگان پارسكننده را بر سر راهشان فرستاد ، زاغ سياه را بهستم بر مرغان شكارى واداشت .
- و زنگى هردم يك رنگ را بر شيربچگان چيره گردانيد ، سگ گزنده بهدست درازىهاى بيدادگرانه پرداخت .
- و بهسوى شير شكارشكن تاختن آورد و شگفتا از گرانى اين رويداد !
- گفتارهاى لنگ به گونهاى هراسانگيز جستن كردند و شير براى شيران به نبرد و برابرى برخاست .
- تبار پيامبر و فرزندان جانشين او و سرچشمهء بزرگوارىها و كليدهاى دانش ،
- گنجوران دانش خداوند كه وحى او بر ايشان فرود مىآيد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٨٧