تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
- مگر اندكى از مردان كه بنياد ايشان پاكيزه و پيراسته بود . - سخنى نوشتى كه بهرى از آن را هم شايد با خامه‌اى از روشنايى بر گونهء زنان سياه چشم بهشتى نگاشت . - از آن روى بود كه مردم ، ديگر گونه‌اى از نيروى نادانيهاى آميخته به‌هم گرديدند . - يكى دوستدار است و ديگرى دشمن كين‌توز و اينجا گروه وابسته به خداوند چيره‌تر خواهد بود . « 1 » - بينى گنده‌اى هست كه چون مرا در برابر خويش ديد روى ترش كرد و برگشت - بىچون و چرا در پاكدامنى مادرش سخن است و اگر او راستكار مىبود ، فرزند وى نيز پاك‌نژاد مىگرديد . - اگر داستانى دربارهء فرمانرواى بزرگ ما بشنود ، برمىگردد ، - و اگر باز يادى از شير تازان خداوند بكنى بر سر خشم مىآيد . و نيز چكامهء شيوا و آهنگينى با قافيهء راء دارد كه امير المؤمنين عليه السّلام را در آن مىستايد و ابن سبعى « 2 » آن را تخميس كرده است : - منش‌هاى تو خداوند انديشه و تيزنگرى را درمانده ساخت و آنان را در گردابهاى ناتوانى و سهمناكى سرنگون افكند . - تويى آن‌كس كه نگريستن در سرمايهء درونىاش ديده‌اى موشكاف مىخواهد . اى نشانهء توانايى خداوند و اى افزار آزمايش بشر ! - و اى روشنگر آيين خدا و اى برترين شاهكار سرنوشت ! - انديشمندان باريك‌بين در نمودن لايهء نهانىاش از پاى مىافتند و خداوندان خرد و برترى هنگام سخن از تو فريفته مىشوند . - اى فروغ خداوندى ! زيركان كجا مىتوانند مرزهاى ترا دريابند ؟ اى آنكه گفتار سربستهء
هامش
( 1 ) . رك : سورهء مائده 5 / 61 . ( 2 ) . علامه شيخ فخر الدّين بن محمّد احسايى ، در هند زيست و همانجا درگذشت . بر ابن متوج شاگردى كرده و از همگنان ابن فهد حلّى ( م 841 ) بوده است .