مىخواهد شاد مىشد و چشمش روشن مىگرديد و اين گواهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه به سود ابو طالب و پس از مرگ وى داده و مىرساند كه او از گفتههاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شاد مىشد و چشمش روشن مىگرديد و اين نبود مگر براى رازى كه در دل وى سنگينى مىكرد و آن عبارت بود از راست شمردن او و معرفتى كه به كمالاتش داشت . پايان
گروهى اين حديث را كه دربارهء باران خواستن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است آورده و فراز [ نيكويى بسيار از خدا بر ابو طالب باد ] را انداختهاند و تو بهتر از من مىدانى كه در اين دستبردى كه زدهاند چه هدف و خواستى داشتهاند كه از دريافتن آن نبايد غافل باشيم .
6 - ابن ابى الحديد مىنويسد : در سرگذشتنامهها و پيكارنامهها آوردهاند كه چون در روز بدر ، پاى ابو عبيدهء بن مطلب با زخمى كه بهدست عتبة بن ربيعه يا شيبة خورد قطع شد ، على و حمزه به كمك وى شتافته و وى را از چنگ او رهانيدند و با شمشير خويش عتبه را زدند تا كشته شد و يار همراه خويش را از نبردگاه برداشته و به سوى هودج بردند و در برابر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نهادند ، در حالى كه مغز استخوان پايش روان بود و گفت : اى رسول خدا ! اگر ابو طالب زنده بود درمىيافت كه راست گفته آنجا كه گفته :
- سوگند به خانهء خدا دروغ پنداشتهايد كه ما محمّد را رها مىكنيم و در راه پاسدارى از او به نيزهپرانى و تيراندازى نخواهيم پرداخت .
- بلكه او را يارى مىنماييم تا آنگاه كه خود در پيرامون او بهخاك افتيم و همسران و فرزندان خود را بهفراموشى سپاريم .
گفتهاند كه در آن هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى او و ابو طالب از خدا آمرزش خواست .
7 - آوردهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عقيل بن ابى طالب گفت : اى ابو يزيد ! من از دو جهت ترا دوست دارم يكى براى خويشاوندىات با من و ديگرى بهخاطر اينكه مىدانم عمويم ابو طالب ترا دوست داشت « 1 » .
هامش
( 1 ) . الاستيعاب ابو عمر : 2 / 509 ؛ بغوى و طبرانى به نقل از ذخائر العقبى 222 ؛ تاريخ الخميس : 1 / 163 ؛ بهجة المحافل عماد الدين يحيى طاهرى : 1 / 327 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 312 مىنويسد : اين حديث از -