همچنين ابن عساكر ، « 1 » فقيه حنفى ، « 2 » و شيخ ابراهيم دينورى در نهاية الطلب و نيز ابن ابى الحديد « 3 » و سيوطى « 4 » به نقل از ابن سعد آن را آوردهاند .
5 - از انس بن مالك آوردهاند كه گفت : اعرابيى به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و گفت : اى رسول خدا ! در حالى به نزد تو آمديم كه نه حتى هيچ شتر ماندهاى داريم و نه هيچ كودكى كه چاشت خورده باشد . سپس اين سرودهها را بر زبان راند :
- در حالى نزد تو آمديم كه دخترم از سينهاش خون مىآمد و مادر كودك شيرخوار از پريشانى خويش به او نمىپرداخت .
- و كودك را از خوارى و گرسنگى و ناتوانى با دو دست خود بيفكند ، چرا كه دستش به هيچ سياه و سفيدى نمىرسيد .
- از آنچه مردم مىخورند هيچچيز نزد ما نيست ، مگر حنظل و علهز پست .
- ما را هيچ راهى نمانده است مگر گريختن بهسوى تو و مگر مردم جز آستان پيامبران به كجا مىتوانند بگريزند ؟ !
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه از نگرانى ، دامن جامهاش بر زمين مىكشيد برخاست تا بر فراز منبر شد و خداى تعالى را بستود و بر او ثنا گفت و آنگاه گفت : بار خدايا ما را با بارانى پناهدهنده و پيوسته بارنده سيراب كن كه بر همگان ببارد و باز نايستد تا كشتهها را با آن برويانى و پستان جانوران را پر از شير گردانى و زمين را پس از مرده بودن آن زنده سازى ، كه به اينگونه بيرون مىشويد .
هنوز دعا به پايان نيامده بود كه آذرخشها در آسمان به يكديگر برخوردند و مردم عوام شيون كنان آمدند و گفتند : اى رسول خدا ! بيم داريم كه بسيارى باران ، ما را غرق كند . گفت : ( خدايا ) آن را بر پيرامون شهر ما ببار نه بر خود ما . پس ابر همچون پردهاى از آسمان مدينه بر طرف گرديد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بخنديد تا دندانهايش نمايان شد و گفت :
نيكويى بسيار از خداوند بر ابو طالب باد كه اگر اكنون زنده بود چشمش روشن مىشد .
هامش
( 1 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 87 .
( 2 ) . طرائف 68 .
( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 311 .
( 4 ) . التعظيم و المنة 7 .