- عموزادگانش خواستند سپيدهدم بهخانهاش شبيخون زنند و فرستادهء خدا با گريختن به مدينه از دستشان جان بهدر برد .
- و بهترين آفريدگان - شيرخدا - جانفشانى كرده تيغ بهدست در بستر او ، بهجايش آرميد . « 1 »
- چون ديدند كه آنچه مىجستند ، نيافتند ، برگشتند . و در پى فرستادهء خدا - هرچه سختتر - بهگردش پرداختند .
- عنكبوتى سررسيد و برآستانه غار تنيدن آغاز كرد ، تار و پود آن را با زهر بيالود ،
- تا خداوند آنان را از او دور گردانيد . و آن گروه ، سوار بر شترانى تازان ، روى به بازگشت نهادند .
- و او گام بهخانهء مردانى گذاشت كه در برابر دشمنانش بهبهاى جان خويش دست فرمانبرى بهوى دادند .
- هرروز ميان سرور آفريدگان و بتپرستان گير و دارى درگرفت .
- با ياد خداوند ، چنان به پيكار ايشان مىشتافت كه گفتى ماده شير است در بيشه
- آن هم در ميان جوانمردانى همچون شير كه پنجههاشان تيز بود .
- همهء پناهگاهها را براى رسيدن به تيغهاى نيكوگرد برگشتند و براى خود پناهگاهى به جز زره و سپر و شمشير نخواستند .
- درستى ، شادمان است و كيش راستين ، خرامان و دوگانه پرستى ، اندوهگين و حقّپوشى ، در رنج .
- تا خداوند پيامبرش را ، با نابودى آنان ، آسوده كرد ، كه آسايش خودشان نيز در همين بازپسين گزند بود .
- اى آنان كه قرآن را با نام او به پايان بردند و پس از وى پيامبرى بهجهان نيامد ،
- اگر تو بازپسين كسى هستى كه وحى خداوندى را گرفت ، ولى ، از ديدگاه برترى ، در آغاز همگان جاى دارى .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 47 .