چون مرگ را نزديك ديد و دانست كه ديگر با پنهان داشتن عقيدهاش نمىتواند بدانگونه خدمت كند اين بود آنچه را در تار و پود هستىاش جاى داده بود آشكار ساخت و آن سفارشهاى جاودانىاش را دربارهء پيامبر بهزبان آورد .
14 - سفارشهاى ابو طالب به زادگان پدرش
ابن سعد در طبقات كبرى آورده است : چون ابو طالب را هنگام مرگ فرارسيد ، زادگان عبد المطلب را بخواند و گفت : شما تا آنگاه كه از محمّد سخن شنوى داريد و فرمان او را بهكار مىبنديد هميشه در نيكويى هستيد ، پس از او پيروى كنيد يارىاش دهيد تا راه راست را بيابد .
و بر بنياد يك روايت نيز : اى گروه هاشميان ! از محمّد فرمان بريد و سخن او را راست شماريد تا رستگار شويد و راه راست را بيابيد « 1 » . و برزنجى اين حديث را نشانهاى مىشمارد بر ايمان ابو طالب ، و چه نيكو نشانهاى هم ! و گويد : مىگويم خيلى بعيد است كه او ، راه راست يافتن را در پيروى پيامبر بداند و ديگران را به اين كار دستور دهد ولى خود روى از آن برتابد .
امينى گويد : خرد درست راهى نمىيابد كه بتواند بگويد اين همه سخنان و واكنشهاى ابو طالب هيچكدام نه نشانهاى از تسليم او در برابر دين يگانهپرستى است و نه دليل بر راست شمردن كسى كه داعى آن بوده صلّى اللّه عليه و آله ، و گرنه پس چه چيزى او را بر آن داشته كه سختگيرىهاى قريش را بر خود هموار سازد و آن همه آزارها از ايشان ببيند و زندگى بىدغدغهء خويش را با ناگوارىها تلخ نمايد ، بهويژه آن روزگارى را كه خود و برگزيدگان خاندانش در آن درّه گرفتار بودند نه زندگى آسودهاى داشتند و نه معيشتشان بهسادگى مىگذشت نه امنيتى داشتند كه پشتگرم به آن باشند و نه خطرات و گزندها از ايشان دور مىشد . او از دست قبيلهء خويش آزارها و بريدن پيوند خويشاوندى و
هامش
( 1 ) . تذكرهء سبط 5 ؛ الخصائص الكبرى : 1 / 87 ؛ سيرهء حلبى : 1 / 375 و 372 ؛ سيرهء زينى دحلان كه در حاشيهء كتاب حلبى چاپ شده : 1 / 293 و 92 ؛ اسنى المطالب 10 .