تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨

10 - ابو طالب و ابن زبعرى

قرطبى در تفسير خود مىنويسد : سرگذشت نگاران آورده‌اند كه روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى كعبه بيرون شد و خواست نماز بگزارد . چون داخل نماز شد ابو جهل لعنة اللّه عليه گفت : كيست كه به‌سوى اين مرد برخيزد و نماز او را تباه سازد . پس ابن زبعرى برخاست و از درون يك شكنبه ، خون و سرگين به درآورد و با آن ، روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بيالود . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه از نماز خود روى برتافت به نزد عمويش ابو طالب شد و گفت عمو نمىبينى با من چه كرده‌اند . ابو طالب پرسيد : چه‌كس با تو چنين كرد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : عبد اللّه بن زبعرى . ابو طالب برخاست و شمشيرش را بر روى شانه‌اش نهاد و با او روان شد تا نزديك آن گروه رسيد . آنان چون ديدند ابو طالب مىآيد خواستند برخيزند . پس ابو طالب گفت : به خدا اگر كسى برخيزد با شمشير او را خواهم زد . پس نشستند تا او نزديكشان رسيد و گفت : پسركم ! چه‌كسى با تو چنين كرد ، او پاسخ داد عبد اللّه بن زبعرى . پس ابو طالب سرگين و خون شكنبه را برگرفت و چهره و ريش و جامهء ايشان را بيالود و به آنان بد گفت . داستان اين واكنش ابو طالب را در بسيارى از كتابهاى سنيّان مىتوان يافت جز اينكه دستهاى هواپرستان آن را به بازى گرفته و اگر خدا خواهد زير نشانى ( ابو طالب در قرآن حكيم ) ترا از حقيقت گفتار آگاه خواهيم ساخت « 1 » .

11 - سرور ما ابو طالب و قريش

ابن اسحاق گفته : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آشكارا قوم خود را به اسلام خواند و چنانچه خداوند دستور داده بود آشكارا به اين كار پرداخت ، قوم وى - چندان‌كه من مىدانم و خبر يافته‌ام - از وى دورى نجستند و سخن او را رد نكردند تا خدايانشان را ياد كرد و به عيب‌جويى از آن پرداخت و چون چنين كرد اين كار در ديدهء ايشان سهمگين و ناپسند آمد تا همه در ناسازگارى و دشمنى با او همداستان شدند ، مگر كسانى از ايشان كه
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى 406 .