تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
او نماز گزارد . پس ابو طالب بر آن دو گذشت و ديد نماز مىگزارند . گفت : اى محمّد ! چه مىكنى ؟ گفت : خداى آسمان‌ها و زمين را مىپرستم و برادرم على نيز با من است آنچه را من مىپرستم او هم مىپرستد و من ترا به پرستش خداى يگانه و قهّار مىخوانم . ابو طالب از شادى بخنديد . چنان كه دندانهاى او نمايان شد و چنين مىسرود و گفت : - « به خدا سوگند كه دست اينان همه هرگز به‌تو نرسد تا من در ميان خاك‌ها پنهان و به دست گور سپرده شوم » . تا آخر شعرهايى كه در بخش « سروده‌هاى ابو طالب . . . » آورديم .

8 - سخن ابو طالب : خود را به پهلوى عموزاده‌ات پيوند زن

ابن اثير آورده كه ابو طالب ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام را ديد كه نماز مىگزارند و على در سمت راست اوست . پس به جعفر گفت : « خود را به پهلوى عموزاده‌ات پيوند زن و در سمت چپ او به نماز بايست » . مسلمان شدن جعفر اندكى پس از مسلمان شدن برادرش على بود . و ابو طالب گفت : - « اى ابويعلى ( كنيهء حمزه ) بر كيش احمد شكيبا باش و نمونه‌اى براى كيش ( يا آشكار كنندهء آن ) باش تا با شكيبايى به پيروزى رسى . - آن‌كس را كه از نزد پروردگارش ، حق را آورده است براستى و با اراده ، پاسدار و پشتيبان باش و حمزه كافر مباش . - كه براستى من شادمان مىشوم كه بگويى تو ايمان آورده‌اى . - پس در راه خدا رسول خدا را يارى كن آنچه را آورده‌اى آشكارا در ميان قريش آواز ده و بگو احمد جادوگر نيست » « 1 » . اسنى المطالب مىنويسد : برزنجى گفته : اخبار متواتر داريم كه ابو طالب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دوست مىداشت و از او پشتيبانى مىكرد و وى را يارى مىداد و در رساندن و تبليغ
هامش
( 1 ) . اسد الغابة : 1 / 287 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 315 ؛ الاصابة : 4 / 116 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 286 ؛ اسنى المطالب 6 .