تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
ايشان را گفت : كيست كه در كارى كه به آن برخاسته‌ام دستيار من باشد و مرا پاسخ مثبت دهد تا بهشت از آن او و خود برادر من باشد ؟ من گفتم : من ، اى رسول خدا ! هرچند كه از همه‌شان خردسال‌ترم و ساق‌هايم از همه باريكتر است . آن گروه خاموش شدند و سپس گفتند : اى ابو طالب پسرت را نمىبينى ؟ گفت : واگذاريدش كه پسر عمويش هرگز در نيكوكارى به او كوتاهى نخواهد كرد « 1 » . و ابو عمرو زاهد طبرى از زبان تغلب آورده است كه ابن اعرابى دربارهء واژهء عور گفت : آن عبارت است از پست هرچيزى . و هم گفت : از اين ريشه است آنچه در روايت ابن عبّاس رسيده . آنگاه همهء حديثى را كه از زبان على عليه السّلام رسيده ياد كرده تا آنجا كه گفته : چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواست سخن بگويد ابو لهب ميان سخنش دويد و سخنانى گفت و آنگاه گفت : برخيزيد . پس برخاستند و برگشتند . پس چون فردا رسيد مرا بفرمود تا همانند آن خوردنيها و نوشيدنيها را بساختم و ايشان را خواندم ، آنان به‌راه افتادند و به درون آمدند و خوردند و نوشيدند . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برخاست تا به گفتار پردازد . پس ابو لهب بر او خرده گرفت ولى ابو طالب وى را گفت : خاموش باش اى فرومايه ( اعور ) ! ترا چه به سخن دراين‌باره ! آنگاه گفت : هيچ‌كس از جايش برنخيزد . پس نشستند . آنگاه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : سرور من برخيز و هرچه خواهى بگوى و پيام پروردگارت را برسان كه تو راستگويى و راستگو شمرده مىشوى . به اين داستان و به سخن ابو طالب : « خاموش باش اى فرومايه ! ترا چه به سخن در اين باره » در كتب مختلف اشاره شده است « 2 » . امينى گويد : اين كس رحمه اللّه ( ابو طالب ) كدام كافر پاك نهاد است كه با همهء نيرو و امكانات خود از اسلام پاك پشتيبانى مىكند و با زبانى به تيزى آهن ، مردان خانواده‌اش را مىآزارد و پيامبر اكرم را تشويق مىكند به خواندن مردم به خدا و رساندن پيامى كه از پروردگارش
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى : 1 / 171 . ( 2 ) . النهاية ابن اثير : 3 / 156 ؛ الفائق زمخشرى : 2 / 98 به نقل از ابن اعرابى ؛ لسان العرب : 6 / 294 ؛ تاج العروس : 3 / 428 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 512 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى