كه ايمان استوار و مسلمانى پابرجا و پايدارى او را در آغاز روشن سازد .
ابن اثير مىنويسد : ابو لهب گفت : به خدا اين بد است ، دو دستش را بگيريد پيش از آنكه ديگران به اين كار برخيزند . پس ابو طالب گفت : به خدا تا آنگاه كه ما برجاى بمانيم از او پشتيبانى خواهيم كرد . و در سيرهء حلبى آمده است كه اين دعوت در خانهء ابو طالب بوده « 1 » .
عقيل بن ابى طالب گفت : قريش به نزد ابو طالب شدند و گفتند : برادرزادهات ما را در انجمن ما در كعبهء ما و شهر ما آزار مىدهد و سخنانى ناخوش بر ما مىخواند ، اگر بينى كه بازداشتن او از اين كار بهتر است چنان كن . پس او مرا گفت : اى عقيل ! عموزادهات را به نزد من بخواه ، پس من او را از خانهاى گلين كه از آن ابو طالب بود بهدر كردم و او راه افتاد با من بيامد و در جستجوى سايهاى بود تا در آن گام نهد و نمىيافت تا به نزد ابو طالب رسيد و او گفت : برادرزادهام ! به خدا تو پيشتر فرمان مرا مىبردى ، اكنون قبيلهء تو آمدهاند و مىپندارند تو در كعبه و انجمن ايشان به نزدشان مىآيى و آزارشان مىدهى و سخنان ناخوش برايشان مىگويى اگر مىبينى كه بازايستادن از اين كار بهتر است چنان كن . او صلّى اللّه عليه و آله ديده را بهسوى آسمان برداشت و گفت : به خدا من نمىتوانم دستورى را كه پروردگارم براى من مىفرستد انجام ندهم هرچند كسى از اينان ، از دل اين خورشيد ، آتش بهدر آرد . ابو طالب گفت : به خدا سوگند كه او هرگز دروغ نگفته ، برگرديد و از ره يافتگان باشيد .
امينى گويد : گزارش بالا را بخارى در تاريخ خود به همانگونه كه ما ياد كرديم از زبان ميانجيانى كه همگى موثقاند آورده و محبّ طبرى نيز آن راه به همانگونه آورده ، « 2 » ولى ابن كثير چون ديده كه كلمهء « از راه يافتگان باشيد » در نشان دادن ايمان ابو طالب ارزشى دارد آن را انداخته ! « 3 » كه خدا درستكارى را زنده بدارد !
ابن سعد نيز حديث دعوت را از زبان على آورده و در آن مىخوانيم : سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . السيرة الحلبية : 1 / 304 .
( 2 ) . ذخائر العقبى 223 .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 3 / 42 .