تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
- سپيدرويى است كه به آبروى او ، از ابر باران مىخواهند سرپرست كار پدر مردگان است و نگهبان بيوه‌زنان . - مستمندان هاشمى به پناه او مىشتابند و نزد وى در سايهء رحمت و نعمت به‌سر مىبرند . - به ترازويى دادگرانه مىماند كه به اندازهء يك جو نيز كم نمىگذارد و به افزار سنجشى راستگو كه سنجيدن آن سهمناك نيست « 1 » . شهرستانى سرور ما عبد المطلب را ياد كرده و مىنويسد : از دلايلى كه معرفت او را به حال پيامبرى و ارج برانگيختگى ثابت مىكند آن است كه چون مردم مكّه دچار آن تنگسالى سهمناك شدند و دو سال ؛ آسمان باران را از ايشان دريغ داشت . او فرزندش ابو طالب را بفرمود تا مصطفى را كه شيرخواره‌اى در قنداق پيچيده بود بيارد . پس او را بر دو دست نهاد و روى به كعبه كرد و سپس او را به‌سوى آسمان بالا افكند و گفت : « خداى به حق اين كودك » و براى دومين و سومين بار نيز چنين كرد و گفت : « به‌حقّ اين كودك ما را سيراب كن و آن هم از بارانى پناه‌دهنده و پيوستگى و پرآب » . پس ساعتى نگذشت كه ابرها يكى بر روى ديگرى چهرهء آسمان را پوشاندند و چنان بارانى گرفت كه در بيم شدند آسيبى به مسجد الحرام رسد و ابو طالب نيز در اين زمينه قصيدهء لاميهء خود را سروده كه اين بيت از آن است : - سپيد رويى كه به آبروى او از ابر باران مىخواهند سرپرست كار پدر مردگان و نگهبان بيوه‌زنان « 2 » . و آنگاه ابياتى چند از قصيده را آورده و بر پژوهشگران پوشيده نماند كه چنانچه گفتيم قصيده را ابو طالب در روزهايى كه در آن درّه در محاصره بودند سروده است . پس اينكه عبد المطلب و پسرش سرور مكّيان دو بار هنگامى كه پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . شرح بخارى قسطلانى : 2 / 227 ؛ المواهب اللدنيه : 1 / 48 ؛ الخصائص الكبرى : 1 / 124 و 86 ؛ شرح بهجة المحافل : 1 / 119 ؛ السيرة الحلبيه : 1 / 125 ؛ السيرة النبويه زينى دحلان كه در حاشيهء السيرة الحلبية چاپ شده : 1 / 87 ؛ طلبة الطالب 42 . ( 2 ) . الملل و النحل حاشيهء الفصل : 3 / 225 .