زمينه اشعارى سروده و از آن جمله :
- بازنگشتند تا از محمّد داستانهايى ديدند كه اندوه را از هردلى مىزدايد
- و تا ديدند كه دانشوران هرشهر - تك تك و همگى - در برابر او به سجده افتادند .
- از زبير و تمام كه هريك گواه بودند و هم دريس كه همه آهنگ تبهكارى داشتند .
- پس بحيرا سخنى به ايشان گفت كه پس از دروغ شمردن آن و آن همه دور رفتنها به آن يقين كردند .
- همانگونه به گروهى كه يهودى بودند گفت : - و در راه خدا به هرگونه كوشش و پيكارى با ايشان دست زد -
- پس در حالى كه نيكخواهى او را فروگذار نكرده بود گفت : او را بازگردان كه همهء شكارچيان در كمين او نشستهاند .
- و براستى من مىترسم رشكبران گزندى به او رسانند زيرا او براستى با هرمركبى كه بگويى نامش در نامههاى آسمانى نوشته شده « 1 » .
2 - باران خواستن ابو طالب از بركت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
ابن عساكر در تاريخ خود آورده است كه جلهمة بن عرفطه گفت : در خشكسالى به مكّه درآمدم و قريش گفتند : اى ابو طالب ! درّهها خشكزار شده و نان خوران ما به تنگنا افتادهاند با ما به نماز باران بيا . ابو طالب بيامد و كودكى را به همراه داشت كه گويى خورشيدى بود كه در تاريكيها پردهء ابرى سياه از چهرهاش كنار رود تا خود بدرخشد و پيرامون او نيز بچههايى بودند . پس ابو طالب او را بگرفت و پشت وى را به كعبه چسبانيد و كودك انگشت او را گرفت ، آن هنگام هيچ پاره ابرى در آسمان نبود ولى ناگهان از اين جا و آنجا ابرها روى آوردند و پر آب شدند تا يكباره رودبار و درّه گفتى كه در زير چكههاى آن تركيدن گرفت و انجمنها و بيابانها از باران به آسايش رسيد و در همين زمينه است كه ابو طالب گويد :
هامش
( 1 ) . همان : 1 / 85 .