تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
- شوريدند تا محمّد را بكشند و او ايشان را از اين كار دربارهء او بازداشت و به نيكوترين گونه‌اى در اين راه كوشيد و پيكار كرد . - زبير از سوى بحيرا باز گردانده شد و پس از زد و خوردها و دورىها به‌ميان گروه بازگشت . - به همين گونه دريس را بازداشت و او از سخن وى پا پس كشيد زيرا دانشورى بود كه دستور وى با راه راست هماهنگى داشت و هم گفت : - مرا نمىبينى كه نخست به ناروا تصميم بر جدايى از كسى كه پدر و مادرى آزاده داشت ، - - احمد - گرفتم و سپس كه چارپاى سوارىام را با بارهاى آن براى سفر ، سخت ببستم و براى بازپسين ديدار او را بدرود گفتم ، - او از سر اندوه بگريست و اين هنگامى بود كه شتران سرخ مو ما را از يكديگر جدا مىكرد ، و دنبالهء افسار را با هر دو دست گرفته و مىكشيد . - من به ياد پدرش افتادم و اشك از ديدگان فرو ريختم تا باران سرشكم سرازير شد . - پس گفتم با راهنمايى در ميان عموهايى كوچ كن كه فرومايه نيستند و در سختيها يارى رسانند . - پس او در ميان كاروانى كه شترسواران آن برفتند بيامد همان كاروانى كه هرچند اصل آن ناخجسته نبود ، ولى انديشه‌هايش نافرخنده مىنمود . - پس چون در سرزمين بصرى فرود آمديم كسانى خود را به‌بام خانه‌ها كشيدند و از بالا به نگريستن در ما پرداختند . - و اين هنگام بحيرا بيامد در حالى كه نوشابه‌اى نيكو و هم خوراكى براى ما فراهم آورده بود . - پس گفت : همهء ياران خويش را براى خوردن خوراك گرد آريد و گفتيم كه همه را فراهم آورديم . - مگر يك كودك يتيم ، گفت او را نيز بخوانيد چون خوراك ما بسيار است و امروز
الغدير ( فارسى ) — صفحة 497 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى