- شوريدند تا محمّد را بكشند و او ايشان را از اين كار دربارهء او بازداشت و به نيكوترين گونهاى در اين راه كوشيد و پيكار كرد .
- زبير از سوى بحيرا باز گردانده شد و پس از زد و خوردها و دورىها بهميان گروه بازگشت .
- به همين گونه دريس را بازداشت و او از سخن وى پا پس كشيد زيرا دانشورى بود كه دستور وى با راه راست هماهنگى داشت و هم گفت :
- مرا نمىبينى كه نخست به ناروا تصميم بر جدايى از كسى كه پدر و مادرى آزاده داشت ،
- - احمد - گرفتم و سپس كه چارپاى سوارىام را با بارهاى آن براى سفر ، سخت ببستم و براى بازپسين ديدار او را بدرود گفتم ،
- او از سر اندوه بگريست و اين هنگامى بود كه شتران سرخ مو ما را از يكديگر جدا مىكرد ، و دنبالهء افسار را با هر دو دست گرفته و مىكشيد .
- من به ياد پدرش افتادم و اشك از ديدگان فرو ريختم تا باران سرشكم سرازير شد .
- پس گفتم با راهنمايى در ميان عموهايى كوچ كن كه فرومايه نيستند و در سختيها يارى رسانند .
- پس او در ميان كاروانى كه شترسواران آن برفتند بيامد همان كاروانى كه هرچند اصل آن ناخجسته نبود ، ولى انديشههايش نافرخنده مىنمود .
- پس چون در سرزمين بصرى فرود آمديم كسانى خود را بهبام خانهها كشيدند و از بالا به نگريستن در ما پرداختند .
- و اين هنگام بحيرا بيامد در حالى كه نوشابهاى نيكو و هم خوراكى براى ما فراهم آورده بود .
- پس گفت : همهء ياران خويش را براى خوردن خوراك گرد آريد و گفتيم كه همه را فراهم آورديم .
- مگر يك كودك يتيم ، گفت او را نيز بخوانيد چون خوراك ما بسيار است و امروز
الغدير ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٩٧