تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
گفت : هرگز با سوگند به لات و عزّى چيزى از من مپرس . بحيرا گفت : پس ترا به خدا سوگند كه مرا از آنچه مىپرسم آگاهى دهى . گفت : هرچه خواهى بپرس و او شروع كرده در مورد خوابها و كارها و حال و كيفيّت او چيزها پرسيد . رسول خدا نيز او را آگاهى مىداد و بحيرا مىديد كه پاسخ‌ها با نشانه‌هايى كه از پيامبر موعود مىداند هماهنگ است . پس به پشت او نگريست و مهر نبوت را در ميان دو كتفش و در همان جايى كه در بشارت‌ها گفته شده بود بديد . تا پايان حديث و ابو طالب دراين‌باره گفت : - براستى كه پيامبر - محمّد پسر آمنه - نزد من جايگاهش از فرزندانم نيز والاتر است . - چون به افسار شتر من آويخت دلم بر او بسوخت و اين همان گاه بود كه شتران سرخ موى با توشه‌هايى كه بر پشت داشتند راهى دراز در پيش گرفتند . - پس اشكى روان از دو ديدهء من سرازير شد كه به مرواريدها مىمانست و افراد را مىپراكند . - دربارهء او خويشاوندى پيوسته را رعايت كردم و سفارش‌هاى نياكان را به‌كار بستم . - و بفرمودمش تا ميان عموهاى خود به گردش پردازد كه سپيدرويانى كمر بسته براى نيازمندىها و دليرانى بىمانند هستند . - پس ايشان به آهنگ دورترين مقصدى « 1 » كه مىشناختند به‌راه افتادند و براستى جايى كه قصد كرده بودند ، دور بود . - تا آنكه كاروانيان ، بصرى را ديدند و در ميانهء شاهراه و از همان‌جا كه زير نگاه داشتند برخوردند به ، - دانشمندى كه ايشان را از سخنى راستين دربارهء او آگاهى داد و گروه‌هاى رشك برنده را بازگردانيد . - گروهى از يهوديان چون با كينه‌هايى كه در دلهاشان مىجوشيد ابر را ديدند بر سر پيامبر سايه افكنده ،
هامش
( 1 ) . آهنگ و مقصد و جايى كه قصد كرده بودند هرسه ترجمهء طية است در پاره‌اى از نسخه‌ها نيز به‌جاى آن طبة ( با طاء زبر دار و باء به معنى ناحيه ) نوشته‌اند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 496 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى