باطل را در مرزوبوم حقيقت آن ، راه نيست .
ابن هشام از اين چكامه نود و چهار بيت آورده و مىنويسد : من اين مقدار از قصيده را از ابو طالب مىدانم « 1 » . ابن كثير نيز نود و دو بيت آن را آورده و در گزارش ابن هشام سه بيت هست كه در تاريخ ابن كثير يافت نمىشود « 2 » . و مورخ اخير مىنويسد : مىگويم اين قصيدهاى بسيار سترگ و شيوا است كه هيچكس نمىتواند آن را گفته باشد مگر همان كس كه به او نسبت دادهاند ( ابو طالب ) . نشانههاى مردانگى را خيلى بيش از آنچه در هفت قصيدهاى كه بر خانهء كعبه آويخته بودند بيابيم در اينجا توانيم جست و خود همهء آن در رسانيدن اين معنى ، شيواتر سخن است . اموى نيز در كتاب مغازى خود آن را به گونهاى طولانىتر با افزونيهايى ديگر آورده كه خدا بهتر مىداند افزونيها اصالت دارد يا نه « 3 » .
ابو هفان عبدى قصيده را در 111 بيت آورده كه شايد همهاش همان باشد « 4 » .
و ابن ابى الحديد پس از آوردن بخشى از سرودههاى ابو طالب مىنويسد : بودن همهء اين اشعار از ابو طالب در حكم متواترات است . چون اگر يكيك آنها نيز از اين نظر متواتر نباشد مجموع آنها دلالت بر امرى واحد مىكند كه در همهء آنها مشترك است و آن نيز راست شمردن دعوت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است . و روىهمرفته از شعرها برمىآيد كه از متواترات است چنانچه هريك از گزارشهايى كه در به خاك افتادن دليران گردنكش به شمشير على عليه السّلام رسيده خبر واحد و نامتواتر است ولى نتيجهء روى هم رفتهء آنها متواتر است و به گونهاى بديهى ما را آگاه مىسازد كه او دلير بوده و به همينگونه است سخن در پيرامون بخشندگى حاتم و بردبارى احنف و معاويه و هوشمندى اياس و پردهدرى و هرزگى ابو نواس و جز اينها و گفتهاند : همهء اينها را هم كه به يك سوى افكنيد ولى چه مىگوييد دربارهء قصيدهء لاميهء او كه معروفيت آن همچون معروفيت قصيدهء قفانبك است و اگر در بودن آن از ابو طالب يا در بودن پارهاى از ابيات آن از وى چون و چرا نماييم روا
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام : 1 / 298 - 286 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 3 / 57 - 53 .
( 3 ) . البداية و النهاية : 3 / 57 .
( 4 ) . ديوان ابو طالب 12 - 2 .